X
تبلیغات
جواب درس هايي از قرآن

جواب درس هايي از قرآن

من این وبلاگ رو ساختم که رفقایی که می خوان تو درس هایی از قرآن شرکت کنند استفاده کن

موضوع: عبرت گرفتن از رودخانه و كوه
تاريخ پخش:  19/01/89

بسم الله الرحمن الرحيم
الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي

در خدمت خواهران و برادران هستيم در استان بندر عباس، بحث‌هاي سال 89 را آغاز كرديم. عيد را به همه تبريك مي‌گويم. به شما و همه‌ي  كساني كه براي همه‌ي هموطنان و موضوع بحثمان هم گفتيم چون عيد است و بهار است و اينها يك خرده از طبيعت صحبت كنيم. يك بحث داشتيم راجع به طبيعت و سرسبزي درختان، حالا اين بحث ما راجع به كوه‌ها و نهرها است. نگاهي به نهر، موضوع بحثمان طبق معمول، بسم الله الرحمن الرحيم. درسهايي از قرآن و عترت، موضوع: نگاهي به طبيعت، نهرها، كوه‌ها.
1- عناصر طبيعت، نام سوره‌هاي قرآن كريم
قرآن راجع به طبيعت خيلي عنايت دارد. نام بسياري از سوره‌هاي قرآن، امور طبيعي است. مثلاً سوره‌ي تين، تين يعني انجير، از طبيعت است. از آخر اگر شروع كنيم، به حضور شما عرض كنم كه سوره‌ي فيل، فيل طبيعت است. سوره‌ي زلزله، عاديات، قارعه، علق (خون بسته)، شمس، ليل، ضحي (يعني چاشت) فجر، بلد، غاشيه (پوشاننده تاريكي) انشقاق (خورشيد دو تا شد. ماه دو تا شد) انفطار، سوره‌ي تكوير، «إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ» (تكوير/1) نور خورشيد گرفته مي‌شود. سوره‌ي انسان، سوره‌ي همينطور مي‌آيد از اول قرآن بقره جزء طبيعت است. بعد مي‌آيد سوره‌ي نساء، زن‌ها طبيعي هستند. مائده طبيعي است. اعراف، انعام، انفال، عرض كنم به حضور شما كه نحل يعني زنبور عسل. كهف يعني غار. مريم كه خانم است طبيعي است. بعد مي‌آيد سوره‌ي نور. نور طبيعت است. نمل يعني مورچه، طبيعت است. عنكبوت طبيعت است. عرض كنم به حضور شما كه نجم يعني ستاره، طبيعت است. يعني نام بسياري از سوره‌هاي قرآن طبيعت است. عنايت قرآن به توجه به طبيعت!
2- نگاه به رودخانه، از كجا آمده، به كجا مي‌رود
شما همين نهر را نگاه كنيد. از كجا، به كجا، براي چه؟ هركسي نهر را مي‌بيند مي‌گويد: اين آب از كجاست؟ سرچشمه‌ي اين كدام كوه‌ها، كدام، از كجا، كجا مي‌آيد؟ به چه هدفي؟ انسان هم همينطور است. حديث داريم « رحم الله اُ مَراً» درود خدا بر كسي باد كه «عَلِمَ» بداند، «مِن اَين» كجا بوده، « و في أين» كجا هست. « و الي أَين» كجا مي‌رود؟
از كجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود     به كجا مي‌روم آخر ننمايي وطنم
آدم بفهمد. اگر آدم بفهمد سرمايه‌اش چه است، مفت خودش را نمي‌بازد. ما اگر بفهميم پول ما حلبي است، زود با يك آدامس مي‌فروشيم. اگر بدانيم اين طلا است دو دستي نگه مي‌داريم. توجه به اينكه آدم خودش را بشناسد. يعني واقعاً ما ليسانس هستيم. بيش از ليسانس نيستيم. حالا چون همه‌ي شما تقريباً اكثر شما دانشجو هستيد، مي‌گويم.يعني يك دانشجو بيش از يك دانشجو نمي‌تواند باشد. چرا. چرا!
اخيراً ما با يك همداني آشنا شديم، يعني براي من نقل كردند، 19 زبان بلد است. يعني اينقدر انسان استعداد دارد. بله انسان خيلي «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها» (بقره/31) «كُلَّها» يعني همه‌ي علوم را، انرژي هسته‌اي كه فقط در طبيعت نيست. در هر مخي يك انرژي هسته‌اي است. فقط انرژي هسته‌اي طبيعي كشف شده، استخراج شده، به كار بسته شده، استعدادهاي ما كشف نشده، استخراج نشده، به كار بسته نشده، فكر مي‌كنيم مثلاً ما در حدي هستيم كه يك مكاسب و لمعه و خارج بخوانيم يا شما در حدي هستي كه ليسانس و فوق ليسانس بخواني.
همينطور كه نهر را آدم مي‌بيند از كجا به كجا براي چه، بايد اين سؤال را از خودش بكند. مثلاً امروز كه وقت من گذشت، در چه راه‌هايي بود؟ امام كاظم فرمود: مؤمن واقعي كسي است كه هرشب وقتي مي‌خوابد حساب كند كه چه كرده است؟
ما يكوقت يك كاري داشتيم گفتيم كه جمعي از تجار را دعوت كنيم، به آنها بگوييم: اين كارها زمين مانده است. شما كه وضعتان خوب است، خدا به شما پول داده است، كمك كنيد. به يكي كه رييس آنها بود گفتم: كه اين تجّار را دعوت كن. گفت: ببين گدايي روانشناسي مي‌خواهد. ماه اسفند با تاجرها حرف نزن. گفتم: چرا؟ گفت: اينها همه در فكر اين هستند كه انبارهايشان سود كرد يا ضرر؟ يعني آخر سال دارند به حساب و كتابشان مي‌رسند. گفتيم: فروردين! گفت: هيس! حرف نزن. فروردين هنوز موتورشان داغ نشده است. يعني ده، بيست روز كه تعطيل است. اين گفت: گدايي روانشناسي مي‌خواهد. اسفند و فروردين كار به اينها نداشته باشيد. همينطور هم هست. الآن گدايي روانشناسي مي‌خواهد. يك گدا كنار تالار عروسي مي‌ايستد، همه‌ي خانم‌ها آرايش كرده با دسته گل، با دل شاد، عروسي مي‌روند. مي‌گويد: انشاالله عروسيتون مبارك باشد. من هم دختر دم بخت دارم. مردم هم خوب مي‌بينند دختر خودش عروس شده است، خواهر خودش عروس شده به اين تند تند پول مي‌دهند. يك گدا كنار دفتر طلاق مي‌ايستد. زن و شوهر با هم دعوا مي‌كنند، اين مي‌گويد: برو گمشو. او مي‌گويد: خفه شو! اين مي‌گويد: ننه‌ات بود. او مي‌گويد: بابات بود! با هم دعوا مي‌كنند، اين مي‌گويد: بدهيد در راه رضاي خدا. تو ديگر برو گمشو! يعني كجا بايستيم گدايي كنيم، گدايي روانشناسي مي‌خواهد.
حالا به حضور جنابعالي عرض كنم كه اين وانت‌هايي كه جنس دست دوم، پنجم، ششم، دهم مي‌خرند، كه تاكسي‌شان، وانت‌شان تاب مي‌خورد، مي‌گويند: نان خشكي، سماور زغالي مي‌خريم!محله‌ي پولدارها مي‌گويند: تلويزيون رنگي، قالي كهنه مي‌خريم. يعني اصلاً فرم خريدشان و فرم لهجه‌شان فرق مي‌كند.
ما بفهميم چه هستيم؟ خدا چقدر توان در ما نهاده است؟ من اين را بارها در تلويزيون گفتم و بارها هم اگر زنده باشم خواهم گفت.اگر به شما بگويند: چقدر مي‌دوي؟ مي‌گويي: دو كيلومتر! اگر گرگ دنبالت كند سي كيلومتر مي‌دوي. پس پيداست كه شما 28 كيلومتر ديگر استعداد داري. يك ليسانس مي‌تواند انگليسي هم ياد گيرد، مسلط شود. غير از درس رسمي‌اش. مي‌تواند عربي هم ياد بگيرد. مي‌تواند قرآن را بي‌غلط بخواند. مي‌تواند اگر خطش بد است... شنا، مردم بندرعباس اگر شنا بلد نباشند كه واي!چون كنار شما آب است. شمال هم آب است. كشوري كه هم شمالش آب است، هم جنوبش آب است، آنوقت جوان ليسانسش يا حجة‌الاسلامش در دريا بيافتد مثل آجر پايين برود. اين خيلي آبروريزي است. اين خيلي آبروريزي است. مثل حمّامي جُنب، اگر حمّامي جُنب باشد، اين خيلي قابل توبيخ است. همه‌ي مردم در حمّام تو غسل مي‌كنند تو خودت جُنب هستي؟ اين سلماني‌هاي كچل خيلي رسوا است، كه همه‌ي زلف‌ها را درست كند و خودش كچل است. بندرعباسي كه شنا بلد نباشد. شمالي كه شنا بلد نباشد. بچه‌ي قمي كه نمازش غلط باشد. اين همه آخوند است، نمازت غلط است. يكسري از جاها زشت است. آدم بداند كه چقدر توان دارد؟
3- همواره حركت، نه توقف، نه بازگشت
2- حركت نه توقّف نه برگشت. درسهايي از نهر، 1- از كجا به كجا، براي چه؟
2- فقط حركت. آب فقط حركت مي‌كند. نه توقّف، رودخانه البته، نهر نه توقّف نه برگشت. اين هم يك درس است. در قرآن مي‌گويد:  دائم بايد جلو بروي. يا علمت زياد شود. «ّزِدْني‏ عِلْماً» (طه/114) يا رشدت زياد شود «يَهْدي إِلَى الرُّشْدِ» (جن/2) يا هدايتت زياد شود، «زادَهُمْ هُدى‏» (محمد/17) «وَ الَّذينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدى‏» (محمد/17) يعني آنكه هدايتش زياد مي شود دائم روز به روز هدايتش... نه توقّف... دو روزمان مثل هم باشد باخته ايم.تعطيلات عيد تعطيل باشد، خوب صله‌ي رحم خوب است. نظافت خوب است. ديد و بازديد خوب است. اما بيست روز هيچ مطالعه‌اي نكنيم. هيچ مطالعه‌اي نكنيم؟
از تعطيلات مي‌شود استفاده كرد. آيت‌الله العظمي مكارم، از مراجع تقليد است. ايشان 27 جلد نمونه را فقط از تعطيلات نوشت. چون حوزه‌ي قم مثل دانشگاه پنجشنبه تعطيل است. تا غروب چهارشنبه درس است. بعد از غروب ما خدمت ايشان بوديم. ده تا طلبه بوديم. خدا رحمت كند چند تا از ما مردند. يعني من هستم، سه چهار نفر از ما، نصف ما هستند و نصف ما نيستند. ده نفر بوديم چهارشنبه‌ها شب و پنج‌شنبه‌ها صبح، حتي ايشان تابستان كه حوزه تعطيل مي‌شد، هركجا مي‌رفت ما شيفتي دنبالش مي‌رفتيم. حتي وقتي ايشان زمان شاه به مهاباد تبعيد شدند، شيفتي مي‌رفتيم. بابا از تعطيلات 27 جلد تفسير نمونه، نمونه گفتم يا چيز ديگر؟ نمونه گفتم ديگر؟ اشتباه نكردم. تفسير نمونه را 27 جلدش را نوشت و الآن چاپ پنجاهم است. به چند زبان دنيا ترجمه شده است. 50 بار چاپ شده است. ثمره‌ي تعطيلات، آدم مي‌تواند از تعطيلات هم استفاده كند. ما كتابي داريم، كتاب 5 دقيقه‌هاي قبل از غذا. يعني گفته: هروقت من آدم سر سفره ديدم غذا نيامده، يك كتاب جيبي داشتم مطالعه مي‌كردم، نقاط حساسش را علامت مي‌زدم، بعد اين نقاط را جمع كردم، 5 دقيقه‌هاي قبل از غذا. مي‌شود استفاده كرد. زن‌هاي قديم پاي چرخ خياطي كه مي‌رفتند از سر قيچي‌ها دستگيره درست مي‌كردند. يك لحاف‌هايي درست مي‌كردند حالا شما بندرعباس است، لحاف كرسي مي‌دانيد چيست؟ لحاف كرسي يك لحاف بزرگي است. خدا اموات را بيامرزد. به پدرم گفتم: مي‌خواهم بروم چراغاني. بچه بودم. گفتم: مي‌خواهم چراغاني بروم. گفتند: اينجا را ببين. گفتم: خوب ديدم. گفت: چيست؟ گفتم: لامپ! گفت: چراغاني هم هزار تا مثل اين است. گفتم: خوب! حالا لحاف كرسي، بندر عباس اگر نمي‌داند چيست لحاف بزرگي است.
يك كسي رفته نجف، كربلا، حجاز، نمي‌دانم كجا رفته بود. برگشته بود گفتند: چند سال آنجا بودي عربي هم ياد گرفتي؟ گفت: بله! گفت: عرب‌ها به گاو چه مي‌گويند؟ گفت: مي‌گويند: بقر. گفت: به گوساله چه مي‌گويند؟ هرچه فكر كرد يادش نيامد. گفت: عرب‌ها به گوساله هيچي نمي‌گويند. صبر مي‌كنند بزرگ كه شد يكباره به آن بَقَر مي‌گويند. (خنده حضار)
عرض كنم به حضور شما كه لحاف كرسي لحاف بزرگي است كه سه چهار تا پتو، اندازه‌ي سه چهار تا پتو است. آنوقت اسمش را لحاف چهل تكه مي‌گفتند. يعني از تمام بن پارچه‌ها به هم وصل مي‌كردند كه نگاه به لحاف كه مي‌كردي چهل رنگ داشت. اصلاح الگوي مصرفي كه آقا از پارسال فرمود، مقام معظم رهبري همين است. اصلاح الگوي مصرف.
خدا رحمت كند آيت‌الله آقا ميرزا جواد تهراني از علماي درجه يك بود. خدا رحمتش كند. ايشان وقتي مي‌خواست وضو بگيرد، كتري برمي‌داشت، كنار باغچه وضو مي‌گرفت. مي‌گفت: هم من وضو مي‌گيرم، هم اين درخت‌ها آب مي‌خورند. اين اصلاح الگوي مصرف است.
4- گذر از موانع و سنگلاخ‌ها، نه ايستادن پشت آن‌ها
آب،‌ اگر سنگ و مانعي ديد تغيير مسير مي‌دهد، اما توقّف ندارد. اين هم يك درس است. يعني مانع نبايد باعث توقف شود، سنگ را ديد از بغلش برو. مسيرت را تغيير بده اما توقّف نكن. اين خيلي درس بزرگي است كه ما از نهر مي‌توانيم بگيريم.
آقا به من فحش داد، يك كسي چند روز پيش به من رسيد گفت: حاج آقاي قرائتي من يك ناراحتي از تو دارم، فيلمت را گوش نمي‌دهم. ولي امروز بالاخره مجبور شدم، يك جاي حرفت را گوش بدهم. خيلي استفاده كردم. متشكّرم! گفتم: شما از من هم ناراحت هستي فيلم را باز كن. بحث مرا گوش بده، بعد دو تا فحشم مي‌دهي بده. ولي خودت يك چيزي ياد بگير. تو به خاطر اينكه با من بد هستي جلوي فهم خودت را هم مي‌گيري؟ جلوي فهم خودت را نگير. به مانع رسيد تغيير مسير مي‌دهد اما توقف ندارد. چون اگر راكد شود مرداب مي‌شود و بدبو مي شود. يكي ديگر...
حتي آشغال هم اگر در مسيرش بيافتد، آشغال را حركت مي‌دهد. اين هم يك ويژگي از رودخانه است. شما اگر يك آشغالي در رودخانه بريزي، البته آشغال ريختن در رودخانه كار غلطي است. از كارهاي غلطي كه بعضي از قديمي‌ها مي‌كردند، زباله‌هايشان را، فاضلاب‌هايشان را در رودخانه رها مي‌كردند. حتي اگر آشغال در مسير رودخانه باشد، رودخانه نمي‌ايستد، قهر هم نمي‌كند. آشغال‌ها را از مسير خودش مي‌برد. مي‌گويد كه: اگر ليموترش دستت رسيد دور نيانداز بگو: ترش است. اگر هنر داري از همان ليمو ترش هم ليمونات درست كن. يعني تك‌جمله‌هايي كه مي‌شنوي بگير، يكجايي به كارش ببر. خدا يكي از علما را رحمت كند. زمان شاه ديدن او رفتيم، گفتيم: يك نصيحت كن. فكر كرد چيزي يادش نيامد. گفتيم: آقا يك موعظه‌اي، دستش هم به ميله‌هاي زندان بود. آيت‌الله، هرچه گفتيم، گفت: چيزي يادم نمي‌آيد ولي همين كه چيزي ياد من نمي‌آيد بهترين نصيحت براي تو است. من خيلي مطالعه كردم. اما چون كدگذاري نكردم، از ذهن من رفته است. الآن كه از ديدن من از زندان بيرون رفتيد، برو سي، چهل تا دفتر بخر. پشت آن بنويس دفتر توحيد، دفتر معاد، دفتر اخلاق، دفتر نمي‌دانم شبهات، دفتر نمي‌دانم حقوق، دفتر زن، دفتر جك هرچه هست بنويس. هرچه ديدي در دفتر خودش بنويس. بعد اينها جمع مي‌شود خيلي مي‌شود. ما هم بيرون آمديم چند تا دفتر خريديم پشتش نوشتيم، روي طاقچه گذاشتيم. همه خالي خالي. همه‌ي دفترها خالي. بعد يك روز مثلاً نوشته بود كه در اقيانوس اطلس ماهي كشف شده كه سه ميليون سال عمرش است. اوه... (با سوت) سه ميليون سال! خوب دفتر ماهي كه من نداشتم. دفتر اقيانوس هم نداشتم. خوب اين حيف است حرام شود. كجا بنويسم؟ در دفتر امام زمان! كه اگر كسي در دفتر امام زمان، اگر كسي گفت: چطور امام زمان زنده است هزار و دويست سالش است؟ بگويم: چطور آن خدايي كه به ماهي سه ميليون سال عمر مي‌دهد، به امام زمان هم 1200 سال عمر بدهد، چه مي‌شود؟ چه مي‌شود؟
حالا اين فِلش كامپيوتر در جيبتان هست؟ كسي دارد؟ بدهد. من نمي‌دانم، آن خانم آورد. دست شما درد نكند. گاهي مي‌پرسند كه چطور امام عسگري كه شهيد شد، امام زمان امام شد، امام زمان 5 ساله بود؟ مگر بچه‌ي 5 ساله مي‌تواند امام شود؟ اين فلش كامپيوتر را ببينيد. به اندازه‌ي يك تخمه كدو است. به كامپيوتر مي‌زنيم، ده‌ها هزار مطلب به اين منتقل مي‌شود. چطور بشر توانست يك چيزي بسازد كه ده‌ها هزار مطلب به اين منتقل شود در چند ثانيه، انوقت خداي بشر نمي‌تواند علم اميرالمؤمنين ، امام صادق را به بچه‌ي 5 ساله منتقل كند؟ شما توانستي به فلز منتقل كني، خدا نمي‌تواند به بشر منتقل كند؟ هان!
5- رفاه و سرمستي، عامل تغيان و تجاوز
حتي آشغال در مسير را خودش مي‌برد. آب رودخانه اگر زياد باشد طغيان مي‌شود. «وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا» (شوري/27) قرآن مي‌گويد: اگر شكم‌ها سير شود دست به تجاوز مي‌زنند. حديث داريم «لَوْ لَا ثَلَاث‏» (بحار الانوار/ج5/ص316) اگر سه چيز نبود انسان خيلي گردن كلفتي مي‌كرد. مرگ و مرض و فقر. مرگ و مرض و فقر يك خرده سر آدم را پايين مي‌آورد. وگرنه انسان بد مستي مي‌كند. رودخانه وقتي آبش زياد شد، طغيان مي‌كند. انسان هم اگر همه چيزهايش درست باشد، طغيان مي‌كند. يعني گاهي خدا حال‌گيري مي‌كند، براي اينكه انسان حواسش جمع باشد. زير پايش را داغ مي‌كند كه متوجه شود. از غفلت بيرون آيد.
نهر چه مي‌كند؟ هم مسيرش را طي مي‌كند و هم به اطرافيانش خير مي‌رساند. آنهايي كه كنار رودخانه درخت دارند، نمي‌دانم خانه مي‌سازند، چشم‌اندازي، نگاهي به رودخانه مي‌كنند، هم مسيرش را مي‌رود، هم به ديگران خدمت مي‌كند. رودخانه سرش به سنگ مي‌خورد، رودخانه سرش به سنگ مي‌خورد، اما آنكسي كه نگاهش مي‌كند برايش لذيذ است. ما هم در زندگي هزار و يك مشكل داريم، اما ديگران كه به زندگي ما نگاه مي‌كنند بايد ما را شاد ببينند. حديث داريم مؤمن غصهّ‌اش در دلش است، اما ظاهرش شاد است. «بَشَرَ فِي وَجْهِه‏» (بحار الانوار/ج72 /ص401) يعني در صورتش بشارت و لبخند مي‌زند، اما ما مي‌گوييم: صورت خودش را با سيلي سرخ مي‌كند. رودخانه هم همينطور است. رودخانه در داخل رودخانه زير آب، دائم آب‌هاي زير سرشان به سنگ مي‌خورد. اما آنكسي كه به رودخانه نگاه مي‌كند لذت مي‌برد. شما هم بايد اينطور باشيد.
6- آرام گرفتن رودخانه هنگام رسيدن به دريا
رودخانه وقتي به دريا وصل شد آرام مي‌شود. آرام كه شد تازه بخار مي‌شود، سبب ابر و باران مي‌شود. انسان‌ها هم اگر به بي‌نهايت وصل شدند «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» (بقره/156) «يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى‏ رَبِّكَ كَدْحا» (طارق/5) بشر تو داري به سمت خدا مي‌روي. «َإِلَيْهِ الْمَصيرُ» آيه‌ي قرآن است. « إِلى‏ رَبِّكَ الْمُنْتَهى‏» (نجم/42) آيه‌ي قرآن است. «إِلَيْهِ راجِعُونَ» آيه‌ي قرآن است.
«إِنَّكَ كادِحٌ إِلى‏ رَبِّكَ كَدْحا» به سمت... همينطور كه رودخانه به دريا رسيد آرام مي‌شود و سبب بركت مي‌شود، چون به دريا رسيد بخار مي‌شود، بخار هم ابر و باران براي آيندگان.
انسان هم اگر وصل به خدا شد، آرام مي شود. انسان بي‌خدا ناآرام است. «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد/28) انسان با خدا آرام است. امام دوازده بهمن مي‌نشيند كه با هواپيما به ايران بيايد. از ايشان مي‌پرسند چه احساسي داري؟ مي‌گويد: هيچي! خوب حكومت دست بختيار و شاه و آمريكا بود. مي شد هواپيماي امام را سرنگون كرد. هواپيما سرنگون شد شهيد مي‌شويم. رفيتم جمهوري اسلامي تشكيل بدهيم، الحمدلله، «يَقتِلون» الحمدلله، «يُقتَلون» الحمدلله. در قرآن «يَقتِلون» و «يُقتِلون» (توبه/111) به هم چسبيده است. «يَقتلون» يعني تو اين را بكش. «يُقتلون» يعني او تو را شهيد كند. اگر من او را كشتم، دشمن خدا را كشتم الحمدلله. اگر دشمن خدا من را كشت، در راه خدا شهيد شديم. «إِحْدَى الْحُسْنَيَيْن‏» (توبه/52) باخت ندارم. باخت ندارم. هر دو لذت است.
پيرمردي آمد، ايام عيد يا غير عيد بود، در فاميل همه دخترهاي فاميل را بوسيد. يك مرتبه گفتم: اوه... اين نامحرم بود. گفت: اينها همه محرم هستند. گفتم: اين يكي نامحرم بود. خوب پيرمرد شوخي بود گفت: خوب اين بوسش را پس بده. بيا پس بده. (خنده حضار) چون چه اين را ببوسد چه آن بوس را پس بدهد، هر دو لذت دارد. البته پير مرد بود. شما جوان‌ها ياد نگيريد كه حرام است. (خنده حضار) غرض من اين است كه دو سمتش چيز است. قرآن هم «يَقتلون» دارد و هم «يُقتلون». «يَقتلون»، «يُقتلون» قرآن مي‌گويد: «إِحْدَى الْحُسْنَيَيْن‏» آدم غصه مي‌خورد كه از بعضي از حرف‌ها...
يك مسجدي رفتيم ديديم اختلاف است. مي‌گويد: نماز كه تمام شد تكبير! الله اكبر و مرگ بر ضد ولايت فقيه را مي‌گويند. يا مي‌گويند: نه هيچي نگوييد. بگذار از اول 34 بار الحمدلله، 33 بار الحمدلله، 34 بار الله اكبر، 33 بار الحمدلله، 33 بار سبحان‌الله! ديدم دو تا پيرمرد با هم دعوايشان شده است. او مي‌گويد: او اول، از من مي‌پرسند حاج آقا تو چه مي‌گويي؟ گفتم: آقا چه فرق مي‌كند؟ مثل دامادي كه به او بگويند: شما كنار عروس مي‌نشيني اول دست راست عروس را مي‌بوسي يا اول سمت چپ عروس را مي‌بوسي؟ هردو يكي است. آخر اينكه شما مي‌گويي يعني چه؟ يعني چه؟ يعني گاهي وقت‌ها واقعاً سر يك چيزهايي... يكي مي‌گويد: پلو و عدس است. يكي مي‌گويد: نخير عدس پلو. اختلافاتي كه هست، اختلافاتي كه هست بحث عدس پلو و پلو و عدس است. خيلي از اينهايي كه حالا چه... الله‌اكبر بگوييم، بعد سبحان‌الله بگوييم. سبحان‌الله بگوييم و بعد الله‌اكبر! شما چه مي‌گوييد؟ بسياري از...
گاهي وقت‌ها سر يك نامگذاري، عروس خانم به سلامتي زاييده است سر اسمش مادرش مي‌گويد: او، پدرش مي‌گويد: او، پدر بزرگش مي‌گويد: او، فاميل داماد مي‌گويد: اين، عروس مي‌گويد: اين. مثلاً مي‌بينيم كه سر يك چيز، سر اسم مثلاً مي‌بيني اختلاف است. من عرض كردم روده كه تنگ است هسته‌ي انار در آن گير مي‌كند. روح كه كوچك است، دعوا مي‌كنند. لاستيك دوچرخه كه باريك است، به موج رسيد تاب برمي‌دارد. لاستيك تراكتور از موج رد مي‌شود، تاب هم بر نمي‌دارد. روح‌هاي كوچك! خيلي از اختلافات براي روح‌هاي كوچك است. روح كوچك اختلاف است. روح بزرگ... بيا براي تو.
رودخانه اگر به نقاط پايين سرازير شود، آبشار شود، جلوه‌ي بيشتري دارد. آدم‌هاي با عظمت اگر سراغ كوچك‌ها را بگيرند، سراغ ضعيف را بگيرند... حضرت امير يك وقت خطبه مي‌خواند، خوب او يك جلوه‌اي دارد. يكبار حضرت علي (ع) خانه‌ي يتيم مي‌آيد. به يتيم مي‌گويد: آقاجان! عزيز! مي‌بيند يتيم همينطور نگاه مي‌كند. هركاري كرد كه اين لبخند بزند، لبخند نزد. اين را يكبار ديگر هم گفتم. حضرت علي با زانو و دست‌هايش مثل بزغاله راه رفت و گفت: بَع، مَع! بَع و مَع كرد، يتيم خنديد. يك كسي آمد گفت: آقا مي‌داني تو چه كسي هستي؟ تو رييس حكومت اسلامي هستي. نه حكومت اسلامي جمهوري اسلامي كوچك! حكومت اسلامي شامل عراق و عربستان و يمن... تو رييس حكومت اسلامي در آن زمان با آن وسعت! آنوقت صداي بز مي‌كني؟ فرمود: هركاري كردم اين يتيم بخندد، ديدم نمي‌خندد. ترجيح دادم خودم صداي بزغاله بكنم، كه يك يتيم بخندد. اين خيلي قشنگ است. اين خيلي قشنگ است. شما اگر ببينيد يك آيت‌الله در صف نانوايي ايستاده است، يك پروفسور در صف نانوايي ايستاده است، مي‌گوييد: اين چقدر آدم بزرگواري است. خودش در صف آمده است. يعني نهر وقتي به درّه‌ها رسيد، آبشار شد، جلوه‌ي آبشار از نهر عادي بيشتر است. در بهشت يكي از نعمت‌ها آبشار است. «وَ ماءٍ مَسْكُوبٍ» (واقعه/31) «وَ ماءٍ مَسْكُوبٍ» يعني در بهشت آبشار است، آب ريزنده. با فشار. «وَ ماءٍ مَسْكُوبٍ» در بهشت آبشار است.
7- كوه‌ها، عامل آرامش و ثبت زمين
خوب يك نگاهي هم به كوه بكنيم. چون عيد است، گفتيم بحث طبيعت بكنيم. بسم‌الله الرحمن الرحيم. «وَ إِلَى الْجِبالِ كَيْفَ نُصِبَتْ» (غاشيه/19) نگاه كنيد كوه‌ها نصب شده است. الكي نيست كه اين همينطور بزرگ شده، الكي كوچك شده است. «حَكيمٍ خَبيرٍ» (هود/1) است. فاصله‌ي كوه‌ها روي حكمت است. قله‌اش روي حكمت است. عمق و ريشه‌ي كوه‌ها روي حكمت است. جايگاه‌هايش روي حكمت است. نگاه كنيد «كَيْفَ نُصِبَتْ» چطور اينها را نصب كرديم. چطور اينها را نصب كرديم؟ هنوز اين علم كشف نشده است. كه اگر اين جابجا شود، آن رشته جاي اين باشد چه مي‌شود؟ چه مي‌شود؟ ما هنوز به اينجا نرسيديم. ولي خدا گفته: « كَيْفَ نُصِبَتْ» يعني نصب اينها دقيق دقيق است.
كوه‌ها ميخ است. «وَ الْجِبالَ أَوْتاداً» (نبا/7) «أَنْ تَميدَ بِكُم‏» كوه‌ها باعث شده... چون ريشه‌ي كوه‌ها مثل حلقه در زمين به هم وصل است. قلّه‌اش هم پنجه در فضا انداخته است. اينكه داغي وسط زمين، زمين را تكان نمي‌دهد، شما يك سيني در ديگ آب جوش بگذار، آب جوش اين سيني را تكان مي‌دهد. زمين دائماً بايد بلرزد. و لذا قرآن مي‌گويد: «إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها» (زلزله/1) نمي‌گويد: «زلزالاً» «إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها» يعني زلزله براي زمين است. وگرنه مي‌گفت: «إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها»، «زِلْزالَها» يعني زمين بايد زلزله داشته باشد. اينكه زلزله ندارد، گداختگي مغز زمين بايد دائماً پوست زمين را تكان بدهد. «زلزالها» زلزله ذات است. مثل قطر، كره بايد قطر داشته باشد. آب جوش بايد بخار داشته باشد. اين از زمين، كوه‌ها، «أَنْ تَميدَ بِكُم‏» شما را از اضطراب نجات مي‌دهد.
«أَوْتاداً» مثل ميخ است. چقدر از ميخ بيرون است؟ يك ميلي‌مترش بيرون است. بيشتر آن داخل است. اين كل مقداري كه بيرون است، يك هزارم آن است. چندين برابر كوه ريشه‌اش در عمق زمين است. ميخ است، ميخ يعني نوك آن بيرون است. بدنه‌ي ميخ در چوب فرو رفته است. هم آرام است. هم زمين را آرامش مي‌دهد. هم آرام است و هم جلوي طوفان را مي‌گيرد. خرج ندارد.
شما يك سردخانه مي‌خواهي سيب و پرتقال عيد را در آن نگه‌داري چه زميني و چه سردخانه‌هايي از كدام كشور بايد بيايد چه پول برقي و چه هزينه‌اي! برف‌هاي شما، كوه‌هاي شما، كل برف‌ها را براي تابستان ذخيره مي‌كند، يك ريال هم از شما، يك سردخانه‌ي طبيعي، برف را نگه مي‌دارد تدريجاً آب مي‌كند به شما مي‌دهد. قلّه‌اش علامت است. «وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْم‏» (نحل/16) يعني سنگش براي انسان خانه است. گياهان دامنه‌اش گياهان دارويي بسياري در كوه‌ها سبز مي‌شود. غارش پناهگاه است. همه چيز ما از آب است. آب هم از برف است. كه كوه‌ها حافظ آن برف‌ها هستند.
8- شعور همه موجودات هستي، از جماد و گياه و حيوان
كوه‌ها در برابر ما سفت هستند. ولي در واقع شعور دارند، مخاطب خدا قرار مي‌گيرند. نرم هستند. «يا جِبالُ أَوِّبي‏ مَعَه‏» (سبا/10) قرآن مي‌گويد: اي كوه‌ها، همراه با داوود انابه كنيد. پيداست كوه شعور دارد. و با اينكه سفت است، نسبت به خدا نرم است. آرام هستند ولي هيبت دارند. شما وقتي سر كوه مي‌روي پايت را روي كوه مي‌گذاري. با اينكه كوه زير پايت است ولي از آن مي‌ترسي. شاه امام را زندان كرده بود. شاه بيرون بود و امام زندان، ولي باز هم از امام مي‌ترسيد. «المؤمن كالجبل» يعني مؤمن زير پايت هم باشد باز از آن وحشت داري. به طبيعت يك نگاه ديگر بكنيم. در حد تخمه كدو و يك زنجير 40 سانت از اين طرف تكان بدهيم، تمام كه شد از اين طرف كنيم. يك خرده از غفلت بيرون بياييم. همه‌ي هستي درس است. مي‌شود از همه ي هستي استفاده كرد. از ذرات هستي مي‌شود استفاده كرد. از آنها و ثانيه‌ها مي‌شود استفاده كرد. از طبيعت هم مي‌شود استفاده كرد. قرآن توجه به طبيعت را يك كلاس خداشناسي گذاشته است. گفته: بنشين و از طبيعت استفاده كن. خوب من چون سال 89 در بهار اين بحث‌ها مي‌شود و گفتيم كه يك جلسه براي دار و درخت صحبت كنيم، يك جلسه هم براي كوه و نهر صحبت كنيم. يك نگاهي به طبيعت داشته باشيم. و اين طبيعت امانت است. تمام درخت‌ها سبحان‌الله مي‌گويند. درخت را قطع نكنيم. درخت قطع كردن هم ظلم است و هم جور است. هم ظلم است و هم جور است. بنابراين نبايد بگوييم حالا چون طبيعت است آب را آلوده كنيم. محيط زيست، اين محيط زيست، اگر ما مسلمان باشيم و به اسلام عمل كنيم اصلاً سازمان محيط زيست نمي‌خواهيم. خودمان محيط را آلوده نمي‌كنيم. فقط مسلمان باشيم. اين اكسيژن براي همه است. بنده كه در اتاق سيگار مي‌كشم، تو سيگاري هستي. گناه اينهايي كه در اتاق هستند چيست كه بايد هواي دودي استفاده كنند. چرا محيط زيست را با دود خودت آلوده مي‌كني؟ يا نكش يا حداقل برو بيرون بكش. در تاكسي، اتوبوس، مسجد، حسينيه، مدرسه و دانشگاه براي همه است. چرا اين صداي آهنگ را بلند مي‌كني؟ ماشين براي خودت است. چرا دلخراش و يا صوت را آلوده مي‌كني. بگذار آرامش باشد. دل آرام، هواي آرام، درياي آرام، قلب آرام، زندگي شيرين است.
خدايا آنچه از طبيعت نگاه كرديم و غافل بوديم، غفلت گذشته‌ي ما را ببخش و بيامرز. 5 تا دعا مي‌كنم. يعني يك دعا مي‌كنم در 5 كلمه. اين ماشيني كه سوارش شديم اول معدنش كشف شد. معدن آهن كشف شد. بعد اين آهن استخراج شد. ذوب شد. قطعه‌سازي شد. مونتاژ شد. يكبار ديگر. كشف، استخراج، ذوب، قطعه‌سازي، مونتاژ، اين آهن از طبيعت است. سوره‌ي حديد. خدايا به ما توفيق بده هم خودمان را كشف كنيم، استعدادهايمان را كشف كنيم. «يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمات‏» (بقره/257) استخراج كنيم. هم با معرفت و عرفان ذوب شويم. هم در تقوا و تزكيه خودسازي كنيم. هم با ديگر افراد ساخته شده متحّد و مونتاژ شويم. روز به روز ما را در راه قرب و رشد خودت قرار بده.
«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

«سؤالات مسابقه»
1- نام سوره‌هاي قرآن، بيش‌تر از چه اموري است؟
1) نام پيامبران الهي
2 ) نام عناصر طبيعت
3) نام‌هاي قيامت
2- كدام ويژگي رودخانه، رشد و پيشرفت را به انسان الهام مي‌كند؟
1) گذر از سنگلاخ‌ها و سختي‌ها
2) زلال شدن، پس از گل‌آلود شدن
3) همواره حركت، نه توقف،‌ نه بازگشت
3- قرآن در آيه 27 سوره‌ي شوري،‌چه امري را عامل طغيان مي‌داند؟
1) سرمستي و رفاه بسيار
2) علم و دانش بسيار
3) مقام و قدرت گسترده
4- قرآن، نقطه پاياني مسير انسان را چه مي‌داند؟
1) مرگ
2) قيامت
3) خداوند
5- قرآن در سوره‌ي نبأ، كوه‌ها را به چه چيزي تشبيه كرده است؟
1) ستون زمين
2) ميخ‌هاي زمين
3) انبارهاي زمين
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 14:40  توسط امینه   | 

موضوع: ويژگي‌هاي پيامبر اكرم در قرآن كريم
تاريخ پخش:  13/12/88

بسم الله الرحمن الرحيم
الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي

بحث را كساني كه پاي تلويزيون هستند زماني تماشا مي‌كنند كه تولد اشرف مخلوقات، پيغمبر اسلام و امام صادق (ع) است. هفدهم ربيع و پايان هفته‌ي وحدت. البته اينها گفته شده ولي خوب هر دفعه‌اي يك گروهي پاي تلويزيون هستند و گروهي نيستند.
بشر نياز به پيغمبر دارد. چرا؟ عقلش كوتاه است. به چه دليل عقلش كوتاه است؟ به دليل اينكه پشيمان مي‌شود. اگر عقل انسان كامل بود، هيچ‌كس پشيمان نمي‌شد. پشيماني دليل بر اين است كه عقل ما كوتاه است. پس نياز به راهنما داريم. راهنما را هم خود بشر نمي‌تواند انتخاب كند. رييس جمهور نيست. با انتخابات نمي‌شود. به چه دليل؟ به دليل اينكه اگر انتخاب‌ها درست بود، هيچ همسري همسرش را طلاق نمي‌داد. همه‌ي اينهايي كه همسرانشان را طلاق مي‌دهند، روز اول به همسرشان مي‌گفتند: قربانت بروم. برايت بميرم. بعد هم طلاقش را مي‌دهد. يعني چه؟ يعني انتخاب من اشتباه بود. پس آمار طلاق دليل بر اين است كه انتخاب بشر صد در صد كامل نيست. پشيماني دليل بر اين است كه عقل انسان هم كوتاه است. عقل كوتاه است، انتخابات هم اشتباه مي‌رود. حالا كه اينطور است، ما نياز به يك رهبر آسماني داريم. اين يك بيان.
1- رسالت، هدايت بر مدار عصمت
بيان دو: خداوند همه‌ي چيزها را بي‌اشتباه هدايت مي‌كند. تخم هندوانه هدايت مي‌شود تا هندوانه شود. بذر گل هدايت مي‌شود تا گل شود. چطور اين هدايت در كل طبيعت بي‌اشتباه تا پايان مي‌رود، آنوقت انسان چطور نبايد يك هدايت بي‌اشتباه شود؟ يعني انسان به اندازه‌ي يك بذر هم نمي‌ارزد؟ به اندازه‌ي يك تخم كدو هم نمي‌ارزد؟ اين تخم كدو هدايت مي‌شود تا كدو شود. هيچ اشتباهي هم در راهش نيست. همينطور كه كل هستي به سمت كمال مي‌رود، بي‌اشتباه! انسان هم بايد به سمت كمال برود، بي‌اشتباه! پس بايد يك خط بي‌اشتباهي در بشريت وجود داشته باشد. اينها دلايل نبوت است. انسان جاهل است. جاهل معلم مي‌خواهد. پيغمبر معلم است. «يُعَلِمُهُم» انسان غافل است. كسي كه غافل است نياز به كسي دارد كه به او تذكر بدهد. پيغمبرها تذكر دهنده هستند. مذكّر! انسان مأيوس مي‌شود. نياز به بشارت دارد. پيغمبرها بشير هستند. انسان مغرور مي‌شود. نياز به هشدار دارد، پيغمبرها منذر هستند. يعني هشدار مي‌دهند. هم بشارت مي‌دهند براي آدم‌هايي كه مأيوس مي‌شوند. مأيوس نشو. هم بشارت به مأيوس‌ها مي‌دهند. هم به مغرورها هشدار مي‌دهند. هم براي جاهل‌ها معلم هستند. هم براي متحيّرها راهنما هستند. هم براي غافل‌ها واعظ هستند. تولد پيغمبر بر همه مبارك! و حقش اين است كه بالاترين مراسم چراغاني را داشته باشيم. چون اشرف مخلوقات به دنيا مي‌آيد.
جمعي از كج‌‌فكرها به نام وهابي‌ها اينها عزاداري و جشن را بدعت مي‌دانند. مي‌گويند: نه براي امام حسين عزاداري كنيد، نه براي پيغمبر جشن بگيريد. اينها بدعت است. اين فكر، فكر احمقانه‌اي است. يعني هم خلاف عقل است. هم خلاف قرآن است. اما خلاف قرآن است. مسيحي‌ها به عيسي گفتند: «أَنْزِلْ عَلَيْنا مائِدَة» (مائده/114) يك غذايي از آسمان بياور. غذاي آسماني، همينطور كه باران مي‌آيد، ببينيم يك طبق غذا مي‌آيد.
2- نزول مائده آسماني، عيد موحّدان در طول تاريخ
يك طبق غذا از آسمان آمد. ما اگر يك چنين چيزي را از تو عيسي ببينيم، «تَكُونُ لَنا عيداً لِأَوَّلِنا وَ آخِرِنا» (مائده/114) در طول تاريخ ما اين را عيد خواهيم رفت. يك صلوات بفرستيد بلكه اين را فوراً پيدا كنم. (صلوات حضار)
خوب،«قالَ عيسَى ابْنُ مَرْيَم‏» سوره‌ي مائده آيه‌ي 114. «قالَ عيسَى ابْنُ مَرْيَم‏» حضرت عيسي گفت: «اللَّهُمَّ رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَيْنا مائِدَة» پروردگارا بر ما يك مائده‌ي آسماني نازل كن، اگر اين مائده آمد، «تَكُونُ لَنا عيداً لِأَوَّلِنا وَ آخِرِنا» يعني براي اول و آخر تاريخ، يعني در طول تاريخ عيد باشد. يعني يك غذاي آسماني اگر نازل شود اين عيد است.
آنوقت اين قرآن به اندازه‌ي يك گلابي آسماني نيست؟ اگر يك گلابي، يك قطعه ناني آمد عيد است. آنوقت وجود پيغمبر به اندازه‌ي مائده‌ي آسماني نيست؟ از هر عاقلي بپرسي شخص پيغمبر مهمتر است يا يك مائده‌ي آسماني؟ اين انسان آسماني است، او مائده‌ي آسماني است. آخر وقتي مي‌گويد: به پدر و مادرت اوف نگو! وقتي مي‌گويد: اوف نگو يعني حرف بدتر هم نزن. اوف يعني اَه... به پدر و مادرت اَه نگو... اَه... اوف نگو. خوب بالاتر از... وقتي مي‌گويد كه: مائده‌ي آسماني اگر باشد در طول تاريخ مسيحيت عيد است. آيا كدام عاقل است، كدام نفس‌كش است كه بگويد: پيغمبر معصوم به اندازه‌ي مائده‌ي آسماني ارزش ندارد. اگر نزول يك مائده‌ي آسماني عيد است، تولد هريك از اولياي خدا هم مي‌شود عيد باشد.
«قالَ اللَّهُ إِنِّي مُنَزِّلُها» (مائده/115) خدا گفت: اي عيسي حالا كه تو يك مائده‌ي آسماني مي‌خواهي، من اين مائده‌ي آسماني را مي‌فرستم. اما ببين، «فَمَنْ يَكْفُرْ بَعْدُ مِنْكُم‏» اگر بعداً كسي كافر شود، «فَإِنِّي أُعَذِّبُهُ عَذاباً» (مائده/115) اين انقلاب ما يك مائده‌ي آسماني بود. اسم حضرت عيسي چه بود؟ روح الله! اسم امام خميني چه بود؟ روح الله! آن روح الله حضرت عيسي مي‌گويد: يك مائده‌ي آسماني براي شما مي‌آورم. اما خدا مي‌گويد: «إِنِّي مُنَزِّلُها» من آن مائده‌ي آسماني را كه مي‌گويي نازل كن، نازل مي‌كنم. اما «فَمَنْ يَكْفُرْ بَعْدُ مِنْكُم‏» اين را بنويسم.
موضوع: تولد پيامبر اكرم (ص)، (صلوات حضار) و تولد امام صادق(ع). ريشه‌ي چراغاني چيست؟ ما مي‌گوييم: سوره‌ي مائده آيه‌ي چند بود؟ 114... «قالَ عيسَى ابْنُ مَرْيَم‏» گفت: «اللَّهُمَّ رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ» حضرت عيسي گفت: «أَنْزِلْ عَلَيْنا» بر ما نازل كن. «مائِدَةً» آسمان. «مِنَ السَّماءِ» يك غذايي از آسمان نازل كن، اگر غذاي آسماني نازل كني، اين چيز مي‌شود. «تَكُونُ لَنا عيداً» براي ما عيد خواهد بود. «لِأَوَّلِنا وَ آخِرِنا». «قالَ اللَّهُ» خدا به عيسي گفت: «إِنِّي مُنَزِّلُها» من اين مائده را نازل مي‌كنم. اما «فَمَنْ يَكْفُرْ بَعْدُ مِنْكُم‏ قالَ اللَّهُ إِنِّي مُنَزِّلُها» من اين غذايي كه تو مي‌خواهي، منزه را نازل مي‌كنم. «عَلَيْكُمْ» اما «فَمَنْ يَكْفُرْ بَعْدُ مِنْكُمْ فَإِنِّي أُعَذِّبُهُ» عذاب مي‌كنم، «فَإِنِّي أُعَذِّبُهُ عَذاباً لا أُعَذِّبُهُ أَحَدا» (مائده/115) خيلي نكته‌ي مهمي مي‌خواهم بگويم. يك مقدار فني است.
من مي‌گويم شما معنا كنيد. «أَنْزِلْ» ... «عَلَينا» بر ما، «مائِدَة»، «مِنَ السَّماءِ» عيسي گفت: از آسمان مائده‌اي بياور، اگر يك چنين مائده‌اي آمد، عيد مي‌گيريم بر اول تاريخ و آخر تاريخ. يعني در طول تاريخ عيد است. براي اينكه مائده‌ي آسماني آمد. خدا گفت: من مائده را مي‌فرستم، اما اگر كسي بعد از آن «فَمَنْ يَكْفُرْ بَعْدُ» بعد از آنكه من به خواست شما عمل كردم، مائده‌ي آسماني آمد، آخر قبل از آن عيسي به خاطر مردم دعا كرد. عيسي گفت كه: باز يك صلواتي بفرستيد گم كردم.
3- سرانجام تكذيب معجزات الهي
«إِذْ قالَ الْحَوارِيُّونَ يا عيسَى‏» (مائده/112) حواريون، ياران عيسي به عيسي گفتند: يا عيسي! «هَلْ يَسْتَطيعُ رَبُّك‏» (مائده/112) خدا  استطاعت دارد، مي‌تواند «أَنْ يُنَزِّلَ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ» (مائده/112) خدا مي‌تواند يك غذا از آسمان بفرستد. اول گفتند: خدا مي‌تواند يك طبق غذا بفرستد؟ خدا گفت: مي‌فرستد. اما ببين معجزه دو نوع است. يك قانون كلي براي شما بگويم. اگر معجزه را خدا فرستاد، مردم ايمان نياوردند نابود نمي‌شوند. مثلاً موسي عصا را مي‌اندازد و اژدها مي‌شود. حالا مردم هم ايمان نياوردند، نابود نمي‌شوند. اما اگر مردم در خواست كنند، معجزه‌ي ما اين باشد. اگر معجزه طِبق ميل مردم آمد، اگر ايمان نياوردند، نابود مي‌شوند.
بگذاريد مثال بزنم؟ مي‌گويند: اگر مهمان خودش در زد داخل آمد، پذيرايي هم نكردي طوري نيست. هرچه در خانه بود بدهيد. لازم نيست دست و پا كني. اما اگر مهمان را دعوت كردي، بايد پذيرايي هم بكني. اگر معجزه به اراده‌ي خدا بود، مردم اگر ايمان آوردند، برخورد عجولانه نيست. اما اگر معجزه به درخواست مردم بود و مردم گوش ندادند، اين حسابش جداست. اگر راديو اذان گفت، مردم آمدند در مسجد بسته بود. مردم به آقا و خادم و هيئت امنا جسارت نمي‌كنند. بداخلاقي نمي‌كنند. چون راديو اذان گفته است. اما اگر بلندگوي مسجد اذان گفت، حتماً بايد خادم و آقا و هيئت امنا باشند. چون مردم را شما از خانه به مسجد مي‌كشي بعد مي‌گويند: آقا در مسجد بسته است. خوب اگر در مسجد بسته بود، چرا مسجد اذان گفت؟
اگر مردم تقاضاي معجزه كردند، اين معجزه چون مردم تقاضا كردند، خدا گفت: باشد اين كار را مي‌كنم، اما «فَمَنْ يَكْفُرْ بَعْدُ» اگر كسي كفران كند، «أُعَذِّبُهُ عَذابا» عذابش مي‌كنم، كه «لا أُعَذِّبُهُ أَحَدا» من مي‌خواهم از اين يك نتيجه‌ي سياسي بگيرم. آن روح‌الله مائده خواست. زمان ما هم يك روح‌الله خميني بود، انقلاب امام خميني يك مائده‌ي آسماني بود. خداوند توسط امام خميني يك مائده‌ي آسماني را نازل كرد. اما «فَمَنْ يَكْفُرْ بَعْدُ» اگر كسي اين انقلاب را كفران كند. «فَإِنِّي أُعَذِّبُهُ عَذابا» يك عذابي مي‌كنم كه «لا أُعَذِّبُهُ أَحَدا» احدي را عذاب نمي‌كنم. مگر مي‌شود ده‌ها هزار شهيد بروند، زنها بيوه شوند. بچه‌ها يتيم شوند. بعد با بلندگوي اين و آن شعار ما و فكر ما را عوض كنند و لطمه به انقلاب بزنيم؟ اين انقلاب مائده‌ي آسماني بود كه توسط روح‌الله زمان ما پهن شد. « فَمَنْ يَكْفُرْ بَعْدُ» اگر بعد از اينكه ما اين مائده‌ي آسماني پهن شد، اگر كسي كفران كند «فَإِنِّي أُعَذِّبُهُ عَذاباً لا أُعَذِّبُهُ أَحَدا» يعني چنان سيلي مي‌خوريم، امام فرمود: اگر انقلاب را از دست بدهيد، چنان ابر قدرت‌ها بر شما حكومت مي‌كنند كه شما اختيار هيچ چيز را نداريد. بايد مواظب باشيم.
يك جمله است من قديم گفتم، اجازه بدهيد تكرار كنم. اين آيه‌اي كه نوشتم نو بود. اما حرف تكراري اين است. توجيه، حماقت است. تضعيف جنايت است. تكميل رسالت است. ما نمي‌خواهيم توجيه كنيم. بگوييم رييس جمهور ما هيچ عيبي ندارد. اداره‌هاي ما، مديرهاي ما، وكيل‌هاي ما، وزيرهاي ما، سفيرهاي ما، امام جمعه‌هاي ما، شهردارهاي ما، فرماندارهاي ما، تجارت ما، اقتصاد ما، سياست ما،
4- نه توجيه، نه تضعيف، بلكه تكميل ضعف‌ها
نمي‌خواهيم توجيه كنيم. خود بنده كه رييس نهضت سواد آموزي هستم، حدود سي سال است، از خود نهضت ده‌ها عيب سراغ دارم. در وجود خودم ده‌ها عيب است. توجيه اگر بكنيم بايد خيلي آدم احمقي باشيم. كه بگوييم: مملكت ما بي‌عيب است. توجيه حماقت است. اما تضعيف جنايت است. بالاخره اين نظامي كه هست، با خون شهدا درست شده است. بياييم تضعيف كنيم؟ جنايت به خون شهدا است. رسالت ما چيست؟ تكميل رسالت است. توجيه نمي‌كنيم كه بي‌عيب هستيم. اما نبايد بگوييم: حالا كه عيب داريم پس له كنيم. تضعيف، توجيه حماقت است، تضعيف جنايت است. تكميل رسالت است. بحث ما اين است. بحث را در تولد پيغمبر گوش مي‌دهيد. اگر مائده‌ي آسماني« عيداً لِأَوَّلِنا وَ آخِرِنا» اولياي ‌خدا به ‌اندازه‌ي يك مائده‌ي آسماني ارزش دارند.
5- تمايز پيامبر اسلام و پيامبران پيشين در قرآن
پيغمبر ما خصوصياتي داشت كه احدي نداشت. اول اينكه خدا به پيغمبر ما احترام قائل شده است. احترام ويژه! همه‌ي پيغمبرها را با اسم صدا مي‌زند. قرآن بخوانم. «يا آدَم‏» در قرآن آمده است. كلمه‌ي «يا آدَم‏» در قرآن است. «يا نوح» در قرآن آمده است. «يا موسي» در قرآن آمده است. «يا عيسي» در قرآن آمده است. «يا ابراهيم» در قرآن آمده است. اما «يا محمد و يا احمد» در قرآن نيامده است. يا مي‌گويد: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ»، «يا أَيُّهَا الرَّسُول‏» يا محمد نيست. اسم محمد هست. اما در ضمن آيه‌ها هست. اسم احمد است. اما در ضمن آيه‌ها است. وقتي خدا خطاب مي‌كند، خطاب «يا محمد» نيست. خطاب «يا آدم» و «يا موسي» و «يا عيسي» و «يا نوح» و «يا ابراهيم» هست. اما خدا به پيغمبر خطاب هم كه مي‌كند، «يا محمد» و «يا احمد» نمي‌گويد. يا مي‌گويد: «يا أَيُّهَا الرَّسُول‏»، يا مي‌گويد: «يا أَيُّهَا النبي» يعني حساب پيغمبر ما از همه جداست. اين يك مورد.
2- پيغمبرهاي ديگر يك چيزي از خدا مي‌خواستند، خدا به آنها مي‌داد. خدا به پيغمبر ما نخواسته مي‌داد. مثلاً موسي وقتي پيغمبر شد، گفت: پيغمبر شدم؟ بله پيغمبر شدي. «رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري‏» (طه/25) اگر پيغمبر شدم، خدايا روح بزرگ به من بده. موسي از خدا خواست، گفت: «رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري‏» اما به پيغمبر ما نخواسته گفت: «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ» (شرح/1) يعني موسي سعه‌ي صدر خواست، خدا به او داد. پيغمبر ما نخواسته، خدا به او داد. حسابش فرق مي‌كند.
عضوهاي هيچ پيغمبري در قرآن نيامده است. عضوهاي پيغمبر ما در قرآن آمده است. «ثِيابَك‏» (مدثر/4) لباس تو. «لِنِسائَك» خانم تو. «بَناتِك‏» دختر تو. «عَيْنَيْك‏» چشم‌هاي تو. اينهايي كه آمده همه در قرآن هست. «عُنُقِكَ» (اسرا/29) گردن تو. «لِسانَك‏» (قيامت/16) در قرآن آمده است. زبان تو! «وَجْهَك‏» در قرآن آمده است. «يَدَك‏» در قرآن آمده است. «َالَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ»، «صَدَركَ» سينه‌ي تو در قرآن آمده است. «الَّذي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ» (شرح/3) كمر تو. هيچ پيغمبري عضوش در قرآن نيامده است، حساب پيغمبر ما از همه جداست. براي احدي اين جمله نيامده است. «رَحْمَةً لِلْعالَمينَ»، «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ» (انبيا/107) «رَحْمَةً لِلْعالَمينَ».
من در يك عروسي رفتم، گفتند: آقاي قرائتي صحبت كن. گفتم: عروسي كه جاي سخنراني نيست. گفتند: يك دقيقه! گفتم: يك دقيقه صحبت مي‌كنم. اين هم از يك بزرگواري ياد گرفتم.
6- رحمت از سوي پيامبر، مودّت از سوي ما
سه تا رابطه در قرآن است. يك رابطه پيغمبر با مردم دارد. «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ» پيغمبر براي كل هستي رحمت است. نه براي بشر، براي كل هستي! يك رابطه‌ي پيغمبر با مردم دارد، رحمت است. يك رابطه‌ي ما با پيغمبر داريم، موّدت است. مزد رسالت را بايد مودّت بدانيم. «الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏» (شوري/23) خدا به دنيا مي‌گويد: «مَتاعُ الدُّنْيا قَليل‏» (نسا/77) آيه‌ي قرآن است. «مَتاعُ الدُّنْيا قَليل‏» قرآن مي‌گويد: دنيا كم است. اما به پيغمبر مي‌گويد: خلق تو بزرگ است. «إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيمٍ» (قلم/4) خدا به كل هستي مي‌گويد: كوچك، به دنيا كوچك مي‌گويد. اما به خلق پيغمبر بزرگ مي‌گويد. پيغمبر عضو، عضوش معصوم است. همه‌ي اعضا. ولي باقي پيغمبرها حسابشان جداست.
يك حديثي را بعضي‌ها مي‌خوانند، اين حديث از آن حديث‌هايي است كه بايد از خيرش بگذريم. اين حديث را نخوانيم. من مي‌گويم شايد شما هم شنيده باشيد. نقل مي‌كنند كه يك روز پيغمبر در آخر عمرش فرمود: من چند روز ديگر از دنيا مي‌روم، اگر كسي طلبي دارد از من بخواهد. يك نفر گفت: يا رسول الله يكبار چوبت را خطايي به من زدي. فرمود: برو چوب را بياور و قصاص كن كه من مديون مردم نباشم. خوب اين حديث را وقتي مي‌خوانند تحليل‌هاي مختلفي هم روي آن مي‌كنند. يك تحليل مي‌كنند كه حكومت اسلامي حكومتي است كه اگر رهبرش هم خلاف كرد چوب بخورد. پيغمبر فرمود: دستت خطا كرد آن چوب را بخور. استفاده‌ي سياسي مي‌كنند براي اينكه رهبر و غير رهبر فرق نمي‌كند. قصاص، قصاص است. سياسيون اينطور مي‌گويند. وعاظ و اخلاقيون استفاده مي‌كنند كه بدهكار به مردم هستيد بدهكاري خود را بدهيد. پيغمبر هم به مردم بدهكار است، بدهي‌اش را بدهد. روز قيامت گير است. ولي اين حديث دو سه گير دارد. پيغمبر خطاكار نيست. خدا در قرآن مي‌گويد: چشم پيغمبر عضو عضوش معصوم است. چشم پيغمبر معصوم است. «ما زاغَ الْبَصَر» (نجم/17) كج نديده است. قلب پيغمبر معصوم است. «ما كَذَبَ الْفُؤاد» (نجم/11) كج نرفته است. زبان پيغمبر معصوم است. «مَا يَنطِقُ عَنِ الهَْوَى» (نجم/3) نطقي براساس هوي و هوس نگفته است. عمل پيغمبر معصوم است. «إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى‏» (انعام/50) من هر كاري مي‌كنم طبق وحي است. پيغمبري كه همه‌ي كارش معصوم است، چطور مي‌گوييم: دستش خطا كرد و چوب زد؟ از همه گذشته اگر بگوييم: دستش خطا كرد، راه براي ديگران باز مي‌شود. مي‌گويد: خوب من مي‌گويم: اگر دستش خطا كرده است، شايد فكرش هم خطا كرده باشد. اگر لاستيك اول پنچر شد، مسافر مي‌گويد: نكند لاستيك دوم هم پنچر شود؟ اگر اين لاستيك پنچر شدني است، اول و دومش فرقي نمي‌كند. همينطور كه لاستيك اول پنچر شد، لاستيك دوم هم ممكن است پنچر شود. پيغمبر معصوم است. قرآن مي‌گويد: پيغمبر معصوم است. ما كه نمي‌توانيم به خاطر يك حديث دست از قرآن برداريم. اگر يك حديثي ضد قرآن بود ما حديث را كنار مي‌گذاريم. خود امامان ما فرمودند: اگر يك حديثي شنيديد كه ضد قرآن بود، اگر حديثي شنيديد كه ضد قرآن بود، «فاضربوه علي الجدار» به ديوار بزنيد. پيغمبر معصوم است. «ما زاغَ الْبَصَر» چشمش معصوم است. «ما كَذَبَ الْفُؤاد» قلبش معصوم است. عربي‌هايي كه مي‌خوانم قرآن است. «مَا يَنطِقُ عَنِ الهَْوَى» نطقش معصوم است. «إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى‏» عملش معصوم است. حديث يك گير فقهي هم دارد. اصلاً قصاص براي كار عمدي است. اگر يك كسي خلاف كرد بايد قصاص شود. اگر يك كسي عمدي خلاف كرد، اشتباهي كرد كه قصاص ندارد. پس قصاص يعني چه؟ اين هم گير كلامي دارد. اين حديث با عصمت پيغمبر نمي‌سازد كه برو چوب را بياور قصاص كن. بعضي‌ها مي‌گويند: براي صحنه سازي بود. يعني پيغمبر اغفال شد و گول خورد كه گفت: برو چوب را بياور؟ براي آموزش به مردم بود. طور ديگر نمي‌شد آموزش دهد؟ اين حديث يك خرده گير و گور دارد. اين حديث را ديگر نخوانيم. پيغمبر معصوم است.
7- درود و صلوات بر زبان و تسليم بودن در عمل
يك آيه‌اي است همه‌ي ايراني‌ها حفظ هستند. نصفش را من مي‌خوانم، نصفش را با هم بخوانيد. از آن آيه‌هايي است كه تقريباً همه‌ي ايراني‌ها حفظ هستند. براي پيغمبر است. بسم الله الرحمن الرحيم. «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً» (احزاب/56) (صلوات حضار)
چون بحث را تولد پيغمبر گوش مي‌دهيد، ترجمه‌اش هم بكنم. اين آيه‌ي قرآن است. دعا نيست. بعضي فكر مي‌كنند دعا است. اين آيه‌ي قرآن است. در سوره‌ي احزاب است و ترجمه‌اش هم اين است. «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً» يك صلوات بفرستيد. (صلوات حضار) «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً» ترجمه: بدرستي كه خدا و ملائكه‌ي خدا بر پيغمبر صلوات مي‌فرستند. حالا كه خدا و فرشته‌ها صلوات مي‌فرستند، اي كساني كه ايمان آورده‌ايد شما هم بر او صلوات بفرستيد.
اين آيه را من در دنياي مديريت، هفت تا استفاده‌ي مديريتي مي‌كنم. حالا شما نسل نو دقت كنيد. يك مدير، اگر خواست حرف‌هايش را گوش بدهند، بايد بخش‌نامه‌اش قاطعانه باشد. دستورالعمل بايد محكم و قاطع باشد.
2- بايد به مردم بگويد: خودم هم به اين دستور عمل مي‌كنم. تا مردم عمل كنند.
3- بايد به مردم بگويد: از شما بهترها هم به اين قانون عمل كردند. مثل كلاه‌خود، كلاه ايمني، كمربند ايمني، كلاه ايمني، مي‌گويند: همه‌ي كشورهاي پيشرفته دارند. بگويد: از شما بهترها هم اين كار را كردند. اسم مردم را با ادب و احترام ببر كه مردم تشويق شوند، به حرفت عمل كنند.
4- به مردم بگو: اگر شما هم عمل كرديد، من هم عمل مي‌كنم. دستورتان جامع باشد. حالا دستور بايد قاطع باشد. «اِنَّ» يعني قطعاً. خدا مي‌گويد: من خودم صلوات مي‌فرستم. بعد مي‌گويد: از شما بهترها، ملائكه هم صلوات مي‌فرستند. بعد مي‌گويد: خدا فرستاد، «يُصَلُّونَ» فعل مضارع است. خدا و فرشته‌ها دائماً صلوات مي‌فرستند. تو لااقل براي يك لحظه يك صلوات بفرست. بعد نمي‌گويد: «يا ايها الناس» مي‌گويد: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا» يعني اسم مردم را با احترام ببر. بعد هم دستور جامع است. نمي‌گويد: فقط با زبان صلوات بفرست. مي‌گويد: هم با زبان «صَلُّوا» هم در عمل «سَلِّمُوا» ممكن است آدم با زبان صلوات بفرستد، اما در عمل تسليم نباشد. هم با زبان «صَلُّوا» هم در عمل «سَلِّمُوا». «تَسْليماً» يعني سلام شما عاشقانه باشد. نه زور زوركي! زوركي نباشد.
پس ببينيد اينها يك درس است. اگر يك مدير خواست مردم به دستورش عمل كنند... مي‌شود من بگويم امتحان هوش ديگر  اينجا مدرسه‌‌ي البرز است و اينجا از مدرسه‌هاي قديمي تهران است. من فارسي مي‌گويم و شما عربي بگوييد. دستور بايد قاطعانه باشد. از كدام كلمه درمي‌آيد؟ «اِنَّ» دستور دهنده خودش هم به دستور عمل كند. «انَّ الله» به مردم بگويد: از شما بهترها هم به اين عمل كردند. اسم مردم را با كلاس ببر. نمي‌گويد: «يا ايها الناس»، «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا»  كلاسش بالاتر از «يا ايها الناس» است. به مردم بگويد: اطاعتتان، عمل به دستورتان، ظاهري نباشد. ظاهري و باطني باشد. «صلُّوا» با زبان، «سلِّمُوا» در عمل، «صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا» بعد مي‌گويد: «صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً» «تَسْليماً» آخر يعني با عشق باشد. يعني عمل به دستور زوركي و رودروايسي نباشد. يكبار ديگر آيه را مي‌خوانم. همه‌ي ايراني‌ها صلوات بفرستند. با هم بخوانيم. «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً» (صلوات حضار)
خدايا ما را از بهترين امت پيغمبر اسلام و از بهترين ياران امام صادق قرار بده. اين عيد بزرگ بر همه مبارك باد.
«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

«سؤالات مسابقه»
1- انسان با داشتن عقل، چه نيازي به وحي دارد؟
1) عقل محدوديت دارد
2 ) با وجود عقل، انسان پشيمان مي‌شود
3) هر دو مورد
2- شيوه‌ي پيامبران در برابر انسان‌هاي نا اميد چيست؟
1) هشدار و انذار
2) بشارت
3) تعليم و تذكّر
3- در سوره‌ي مائده آيه 114، چه روزي، عيد شمرده شده است؟
1) روز پيروزي حق بر باطل
2) روز نزول مائده آسماني
3) روز شهادت در راه خدا
4- انكار كدام معجزه، موجب هلاكت دنيوي مي‌شود؟
1) معجزه‌اي كه به درخواست مردم باشد
2) معجزه‌اي كه به درخواست پيامبر باشد
3) معجزه‌اي كه بعد از رحلت پيامبر باشد
5- قرآن، رابطه‌ي پيامبر اسلام با مردم را چگونه معرفي مي‌كند؟
1) رحمت
2) مودّت
3) سخاوت
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388ساعت 12:27  توسط امینه   | 

موضوع: آرامش فرد و جامعه، در سايه‌ي قرآن و روايات
تاريخ پخش:  29/11/88

بسم الله الرحمن الرحيم
الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي

در اين جلسه مي‌خواهم مقداري راجع به امنيت در قرآن صحبت كنم. مسئله‌ي امنيّت و آرامش. موضوع ما، بسم الله الرحمن الرحيم. امنيت و آرامش.
از نعمت‌هايي كه خداوند در قرآن بارها بيان كرده است، مسئله‌ي امنيّت و آرامش است. حالا امنيّت و آرامش، چند زاويه دارد. امنيّت و آرامش فيزيكي، رواني، علمي، اقتصادي، الآن در جامعه‌ي ما مي‌گويند: فلاني امنيّت شغلي ندارد. يعني نمي‌داند فردا چه مي‌شود؟ يا مثلاً مهريه‌ها را گران مي‌كنند؟ مي‌گوييم: مگر دخترت را مي‌فروشي؟ اين همه سكه چه خبر است؟ مي‌گويد: مي‌ترسم يكوقت داماد دخترم را طلاق بدهد و رها كند و برود. من امنيّت خانوادگي ندارم. مهر زياد مي‌گيرم، كه بتوانم داماد را چهارميخ كنم. اگر خواست فرار كند، گير باشد. امنيّت خانوادگي! اينكه ما ضامن مي‌گيريم براي اين است كه امنيّت اقتصادي نيست. مي‌ترسيم ببرد بخورد. مي‌گوييم: چه كسي ضامنت است؟ اينكه اسلام سفارش كرده راست حرف بزنيد، براي اينكه اگر مردم دروغگو شدند، هيچ‌كس به حرف هيچ‌كس اعتماد ندارد. اعتماد از دست مي‌رود. اينكه مي‌گويند: اگر با كفّار هم عهد بستيد، به عهدتان وفا كنيد، به خاطر اين است كه حتي كفّار هم بايد امنيّت داشته باشند.
1- ايمان به خدا، عامل امنيت و آرامش
اين مسئله‌ي امنيّت يك خرده فكر كنيم مي‌بينيم اصلاً همه‌ي كارهاي ما به خاطر اين است كه در آن آرامش باشد. در خود ايمان به خدا آرامش است. «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد/28) يعني آدم كه خدا دارد، آرامش دارد. حالا مردم فهميدند، نفهميدند. بالاخره خدا كه مي‌داند. اينكه آدم بفهمد كه مردم نفهميدند، ولي خدا فهميد. مردم حساب زحمات مرا ندارند، اما خدا حسابش را دارد. «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ» (زلزله/7) يعني به اندازه‌ي وزن يك ذره اگر كاري را بكنيد، در اين هستي هدر نمي‌رود. خدا ريز و درشت را مي‌بيند يعني چه؟ يعني خاطرت جمع باشد. مردم بفهمند يا نفهمند. حالا كه فهميدند، قدرداني بكنند يا نكنند، حالا كه قدرداني كردند، به اندازه قدرداني بكنند، يا كم بگذارند. هرچه بادا باد! خدا مي‌داند.
توحيد مايه آرامش است. بسم الله الرحمن الرحيم. بگذاريد من اين را باز كنم.
 آرامش در سايه‌ي توحيد، در سايه‌ي نبّوت، در سايه‌ي امامت و ولايت فقيه، آرامش در سايه‌ي ايمان به معاد، آرامش در سايه‌ي نماز، آرامش در سايه‌ي جبهه و جنگ، آرامش در سايه‌ي خمس و زكات. در همه‌ي اينها يك نوع آرامش وجود دارد.
اما توحيد؛ شعار توحيد چيست؟ «لا اله الا الله» فرمود: «كَلِمَةُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي‏» حصن يعني قلعه، «وَ مَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي» (بحار الانوار/ج49/ص126) « أَمِنَ مِنْ عَذَابِي» اين حديث معروف است. يعني كسي كه خدا پرست شد، وارد قلعه شده است. آدم موّحد دستش را در دست خدا گذاشته است. همه‌ي راديو‌هاي خارجي عليه تو گفتند! بسمه تعالي به درك! خدا از من راضي باشد، هركس دلش هرچه مي‌خواهد بگويد. اين آرامش مي‌دهد. امام حسين را روز عاشورا به رگبار بستند. اما فرمود: «رضاً برضاك» من راضي هستم. روي دوش پيغمبر گفت: راضي هستم. زير سم اسب هم گفت: راضي هستم. اين درس توحيد است.
امام كه در هواپيما نشست از پاريس به تهران بيايد. به ايشان گفتند: چه احساسي داري؟ فرمود: هيچي! ممكن است هواپيما سرنگون شود، چون حكومت هنوز دست شاه بود و بختيار و اينها و آمريكا. و ممكن هم است كه هواپيما به سلامت بنشيند و جمهوري اسلامي تشكيل شود. يعني جمهوري اسلامي تشكيل شود يا نشود، من به وظيفه‌ام عمل كردم. ولذا در قرآن كنار «يَقتُلون» مي‌گويد: «يُقتلون»، «يَقتلون»، «يُقتلون». «يَقتلون» يعني تو دشمن را بكشي. «يُقتلون» يعني دشمن تو را بكشد. هردو يكي است. من دشمن را بكشم، الحمدلله! پيروز شدم. دشمن من را بكشد، الحمدلله شهيد شدم. «يَقتُلون»، «يُقتَلون»
2- حضرت سليمان و حضرت داود، بندگان خالص خداوند
دو تا پيغمبر در قرآن در سوره‌ي صاد دو تا تابلو روبروي هم است. يكي تمام لذت‌ها و امكانات در اختيارش است. سليمان! حضرت سليمان. صفحه‌ي روبرو حضرت ايوب، همه‌ي بدبختي‌ها رويش آمد. دو تا تابلو را روبروي هم گذاشته است. اين اين صفحه قرآن است، اين، اين صفحه. هردو در سوره‌ي صاد است. يعني قرآن را كه باز مي‌كني، اين صفحه سليمان است. اين صفحه ايوب است. يكي همه‌ي لذت‌ها، يكي همه‌ي تلخي‌ها! پشت سر هر دو مي‌گويد: « نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ» (صاد/30 و44) هم به سليمان مي‌گويد: « نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ» هم به ايوب مي‌گويد. يعني اينها بنده‌ي خوبي بودند. از من جدا نشدند.
يعني اگر كسي صياد باشد، هم در درياي شور ماهي مي‌گيرد، هم در درياي شيرين. اگر كسي غوّاص باشد، هم در درياي شيرين لؤلؤ و مرجان درمي‌آورد و هم در درياي شيرين. اگر كسي ناخدا باشد، هم در درياي شور قايق‌راني مي‌كند و هم در درياي شيرين. يعني اگر خود آدم جوهر داشته باشد، صيّاد و غوّاص و ناخدا باشد، در همه‌ي درياها... در همه‌ي امكانات مي‌تواند استفاده كند. آدمي كه مخلص شد، «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُم‏» (انعام/91) بگو خدا، مهم نيست. اضافه‌كار هست يا نه؟ فعلاً اين كار واجب است. خدا دوست دارد، من اين كار را بكنم. چه مأموريت داشته باشم. چه مأموريت نداشته باشم. به بنده ابلاغ نشده است. طبق تبصره‌ي فلان از ماده‌ي فلان، بنده مسئول روابط عمومي عطسه هستم. ايشان الآن سرفه كرد. به من ربطي ندارد. قانون خشك اين مي‌شود. يك كاري كه لازم است و مفيد است، انجام بدهيم.
حالا بنده آمدم ديدم، اتفاقاً اين كار را هم يكبار كردم.در يك خيابان تنگي، يك آدم لوسي، ماشينش را دوبله پارك كرده بود. آمدم پايين گفتم: باد چرخش را خالي كنيم، اين كه نمي‌شود. رفتم گفتم: صاحبش كجاست؟ گفتند: رفته دفتر محضر. رفتيم گفتيم: سوييچ را بده. بنده خدا نمي‌دانست چه كار داريم؟ سوييچش را داد. گفتم: فردا بيا بگير. 24 ساعت تو بايد بي‌ماشين باشي. گفت: مگر پليس هستي؟ گفتم: من حجة الاسلام هستم. ولي چون كار خلاف كردي، من كمك پليس مي‌كنم.
يكبار ديگر ديدم، يك آبگوشت كلّه‌اي اين استخوان‌هاي كله پاچه را در جوي آب ريخت. گفتم: خوب در جوي مي‌ريزي آشغال مي‌ايستد. جوي پر مي‌شود. خرابي به وجود مي‌آورد. گفت: به شما ربطي ندارد. من رفتم شهردار آوردم جريمه‌اش كردم. گفت: تو شهردار هستي؟ گفتم: من اينجا به كمك شهردار هستم. همه‌ي‌ ما پليس هستيم. همه‌ي ما شهردار هستيم. همه‌ي ما معلم هستيم.
3- خدمت به مردم، به خاطر خدا
اگر يك پوست موزي در كوچه افتاده، پوست خياري، هندوانه‌اي افتاده است، ممكن است يك مسلمان بيفتد، به بنده ابلاغ نشده است. ابلاغ يعني چه؟ اين را با نوك پا كنار بگذاريد. با نوك پا كنار بگذار. اگر يك بچه‌اي دارد غرق مي‌شود، نبايد بگويي: به بنده ابلاغ شده يا نه؟ شرح وظايف است. اين شرح وظايف‌هايي كه در ادارات دولتي است، اينها حداقل است. وظيفه‌ي اصلي ما اين است كه خدا چه مي‌گويد؟ هركاري خدا مي‌گويد بايد انجام داد. اين حداقل است نه حداكثر!
بنده دارم كفشم را واكس مي‌زنم. حالا كه دستت واكسي شده است، شما هم در خوابگاه هستي، اين كفش بغل دستي‌ات را هم واكس بزن. به بنده چه؟ چشمش كور! خودش بزند. حالا كه دستت واكسي شده است، كفش مرا هم واكس بزن. حالا كه مي‌بيني نانوايي خلوت است، يك نان هم براي اين پيرزن همسايه ات بخر. چشمش كور! بچه‌هايش كانادا هستند. خوب بچه‌هايش كانادا باشند. فعلاً اين پيرزن است، بچه‌هايش نيستند. تو نانوايي رفتي، يكي هم براي اين بگير. ما هنوز به اين آيه نرسيديم. اگر اين آيه را همه‌ي مردم ايران حفظ كنند، همه‌ي مشكلات، يعني مي‌شود گفت: هشتاد درصد مشكلات حل مي‌شود. اين آيه‌ي دو كلمه‌اي را حفظ كنند. قرآن مي‌گويد: «بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْض‏» (آل عمران/195) يعني من از تو هستم و تو هم از من هستي. اگر مردم هر كشوري باور كنند، من پليس هستم و تو هم آخوند. من شهردار هستم، شهردار هم آخوند. من از تو هستم و تو هم از من. يعني همه‌ي وظايفي كه مانده است، در جبهه كه پيروز شديم به خاطر اين بود. كه نگفتيم: به ما ربطي ندارد. دفاع از مرز براي نيروهاي قواي مسلح است. نخير! همه‌ي مردم، آن در روستايش نان پخت. آن در شهر قند شكست. او نمي‌دانم لپه پاك كرد. همه با هم كمك كردند. تا شد! «بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْض‏» توحيد امنيّت مي‌آورد. ما بنده‌ي خدا هستيم، خيلي كارها را مي‌كنيم، خيلي از مشكلات حل مي شود.
يكي از چيزهايي كه آدم بساطش به هم مي‌ريزد، اين است كه قانون‌ها مختلف است. هركسي در هر شهري، هر جايي يك قانوني، اگر همه را كنار بزنيم، بگوييم: قانون، قانون خداست. «إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّه‏» (انعام/57) قانون، قانون خداست. هرچه از حلقوم پيغمبر در آمد. «كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّتِي» (بحارالانوار/ج29/ص467) «كِتَابَ اللَّهِ وَ أَهْلَ بَيْتِي‏» (بحارالانوار/ج10/ص159) اگر قانون، قانون خدا باشد، يكسري از تضادهاي قانوني برطرف مي‌شود.
4- پيروي از رهبران ديني، عامل امنيت اجتماعي
امامت و ولايت فقيه، هركسي يك چيزي مي‌گويد. بگوييم: آقا هرچه فقيه گفت. هرچه امام معصوم گفت. زماني كه امام معصوم نيست، هرچه مرجع تقليد گفت. هرچه مراجع گفتند. هرچه ولايت فقيه گفت. ديگر نه سليقه‌ي من، نه سليقه‌ي تو. ببينيم آقا چه مي‌گويد؟ مگر نمي‌شود آقا اشتباه كند؟ خوب ممكن است آقا و مراجع هم اشتباه كنند. بله، مگر نمي‌شود دكتر اشتباه كند؟ ديروز يك دانشگاه صحبت مي‌كردم. سه چهار هزار تا دانشجو بودند. يك كسي يك نامه داد كه آيا مراجع اشتباه نمي‌كنند؟ گفتم: آن كسي كه اشتباه نمي‌كند خدا و چهارده معصوم است. منتهي يك سؤال بكنم. شما مريض مي‌شويد، دكتر مي‌رويد يا نه؟ گفتند: بله! گفتم: سؤال از من و جواب از شما. آيا يك دكتر نمي‌شود اشتباه كند؟ با هم بگوييد. چرا! منتهي اشتباه دكتر يك هزارم اشتباه بقيه است. يك صدم باقي اشتباه است. ما كه نمي‌خواهيم معصوم باشد. ما مي‌خواهيم بگوييم چون اين مرجع تقليد قطعاً مجتهد است. قطعاً عادل است. بايد هوس هم نداشته باشد. چون اگر هوس داشته باشد باز نمي‌شوداز او تقليد كرد. دست ما را در دست كسي گذاشتند، كه هم مجتهد است. هم عادل است. هم دنبال هوسش نيست. اين يا اشتباه نمي‌كند. يا اگر بكند، يك در هزار است. بهتر از من و تو است كه در كارها 50 درصدش با كم و زيادش اشتباه است. بنابراين خود ولايت فقيه يك آرامش مي‌آورد. آقا نه تو و نه من! ببينيم آقا چه مي‌گويد؟
معاد، آقا براي چه كسي زحمت بكشم؟ براي قيامت! اضافه كار نمي‌دهند. به من مرخصي ندادند. من مرخصي خواستم به من ندادند، من هم از اينجا كم مي‌گذارم. بابا جان تو براي قيامتت يك كاري بكن. « خَيْراً يَرَهُ» (زلزله/7) «شَرًّا يَرَهُ» (زلزله/8) «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ»، «يَرَه» يعني مي‌بيني. تمام كارهايي كه مي‌كني، مي‌بيني. اگر ما ايمان داشته باشيم كه ريز و درشت ما حساب و كتاب دارد، آرامش داريم. خيلي غصه نمي‌خوريم. پول دادند، ندادند. فيلم‌برداري كردند، نكردند. جزء تشكيلات اداراي ثبت شد، يا نشد. من براي قيامتم اين كار را كردم.
5- اخلاص در كارهاي خير اجتماعي
يك كسي يك پولي براي يك كار خيري داد. گفتند: اجازه بده در روزنامه از شما تشكر كنيم. گفت: نكنيد راضي نيستم. گفتند: چرا؟ گفت: مي‌ترسم اينجا در دنيا روزنامه بنويسد، خدا روز قيامت پاك كند. بگذاريد اينجا كسي ننويسد، تا قيامت خدا بنويسد. هرچه را ما بنويسيم، خدا پاك مي‌كند. هرچه را ما ننويسيم، خدا مي‌نويسد. يك خاطره‌اي دارم نمي‌دانم شنيده‌ايد يا نه؟ ديگر حالا من هم خودم پير شدم، خيلي حافظه‌ام مثل جواني نيست. هم سي سال گذشته ممكن است يكسري حرف‌ها را من يكبار گفتم يادم رفته است. حالا طوري نيست. اگر نگفتم كه نو است. اگر هم گفتم، تكراري باشد.
بنده خدايي خيلي كار خير كرد. درمانگاه، بيمارستان، زايشگاه، پل، بچه، خيلي پول‌هايش را در راه خير داد. منتهي به همه هم مي‌نوشت كه مثلاً باني مسجد فرض كنيد. محسن قرائتي! باني فلان، باني زايشگاه، باني چه، يكبار يكجايي ايستاده بود. يك جوان رسيد گفت: حاج آقا! سلامٌ عليكم! تو كه آدم خوبي هستي. خيلي كار خوب مي‌كني. من اگر ده هزار تومان داشته باشم، داماد مي‌شوم. ده هزار تومان مثلاً سي، چهل سال پيش. من ده تومان داشته باشم، داماد مي‌شوم. تو كه كار خير كردي بيا ما را هم داماد كن. اين آقايي كه پولدار بود، آدم خوبي هم بود يك نگاهي كرد و گفت: من از كجا بفهمم تو راست مي‌گويي؟ ممكن است پول را بگيري و بروي كار ديگري بكني. قسم خورد كه من داماد مي‌شوم. با همين پول تو داماد مي‌شوم. كنار خيابان كيفش را باز كرد و يك ده هزار توماني به اين داد. اين هم جايي نمي‌نوشت. بعد اين آقاي خيّر كه مرد. خوابش را ديدند. گفت: تمام كارهاي خيري كه كرده بودم، همه پاك شد. چون همه را با كاشي‌كاري نوشتم باني من هستم. اين ده هزار تومان را چون يادم رفت بنويسم و هيچ كجا ننوشتم خدا روز قيامت آن را نوشت. آنچه كه من نمي‌نويسم خدا مي‌نويسد. آنچه را كه من اصرار دارم بنويسم خدا...
يكي كسي مي‌گفت: اين آيت الله‌هاي شما خيلي عمر مي‌كنند. همه نود سالگي، هشتاد و هشت سالگي. شما چه ويتاميني مي‌خوريد؟ (خنده حضار) يك آيت‌الله جوان مرگ ما نداريم. همه‌ي مراجع؛ نود و صد سالگي مي‌ميرند. شما چه چيزي هستيد؟ گفتم: به خاطر اينكه آيت‌ الله‌هاي ما هشتاد سال نماز شب خواندند. هفتاد سال نماز شب خواندند. گفته: «إِيَّاكَ نَعْبُدُ» فقط بنده‌ي تو. باقي را رها كن. «إِيَّاكَ نَسْتَعينُ» كسي كه دستش را در دست پدرش گذاشت، خاطرش جمع است. شما يك راننده‌ي پايه يك كه پشت ماشين نشسته، عقب ماشين مي‌خوابي. چون مي‌گويي: پايه يك است، رانندگي‌اش خوب است. اما يك راننده‌اي كه پسر خودت، برادر خودت تازه تصديق گرفته، دائم يك خرده يواش‌تر. بيا سمت راست! يعني او كه رانندگي مي‌كند، شما هم جان مي‌كني. ما بدانيم دستمان در دست خداست. اين يك آرامش... اما آرامش فيزيكي.
6- شايعه پراكني و افشاگري، عامل بر هم زدن آرامش اجتماعي
اسلام راجع به آرامش فيزيكي خيلي حرف دارد. مثلاً آرامش اجتماعي را بگويم. به ما گفته‌اند: اگر خبري را شنيدي تحقيق كن. «إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا» (حجرات/6) چون ممكن است يك خبر دروغ يك ولوله بياندازد. يك خبر دروغ يك ولوله بياندازد. يك شايعه‌اي براي كسي پخش مي‌كنند، اعتبارش را در جامعه از بين مي‌برند. متن قرآن است. عربي هم كه شما بلد هستيد. «ان» يعني چه؟ اگر. «جاء» يعني چه؟ «إِنْ جاءَكُمْ» «كم» يعني چه؟ «إِنْ جاءَكُمْ» يعني اگر سراغ ما آمد. چه؟ «إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ»، «فاسق» هم يعني فاسق. «بنبأء» نبأ يعني خبر. اگر يك فاسق خبري آورد، «َفتَبَيَّنُوا» تحقيق كنيد. چون ممكن است خبر فاسق اعصاب مردم را به هم بريزد، تشنّج به وجود آورد. اضطراب و استرس بوجود آورد. يك سري چيزها را به ما گفتند كه: قبل از آنكه كارشناسي شود، تأييد شود، پخش نكنيد.
قرآن انتقاد مي‌كند. مي‌گويد: بعضي از مردم بد آدم‌هايي هستند. مي‌گوييم: چه كردند؟ مي‌گويد: «وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا» (نسا/83) يعني يك خبري كه آمد، كه جبهه پيروز شده يا جبهه شكست خورده، فوري تحقيق نشده، بررسي نشده پخش مي‌كنند. حق نداريد شما هرچه شنيديد پخش كنيد. در اينترنت بود. مگر اينترنت نمي‌تواند دروغ بگويد؟ مثل اينكه مي‌گويم: در موبايل گفت. خوب حالا مگر در موبايل نمي‌شود دروغ گفت؟ دروغ‌گو دروغ‌گو است. هم مي‌شود در اينترنت دروغ بگويي، هم مي‌شود در ماهواره دروغ بگويي. براي اينكه امنيّت روحي مردم به هم نخورد.
به ما گفتند: هر خبري را شنيديد، به كارشناس‌ها بدهيد وارسي كنند، وارسي كه كردند، بعد... به ما گفتند:«لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُم‏» (مائده/101) از هرچيزي سؤال نكنيد. نه ما بايد افشاگري كنيم. مگر هر افشاگري حلال است؟
خوب توجه كنيد. حرف من را داشته باشيد. موضوع چه بود؟ تحقيق براي خبر. خوب بله توجه كنيد.
ما گاهي وقت‌ها مي‌گوييم كه: بايد افشا كرد. چه چيز را بايد افشا كرد. قرآن است ما كه مسلمان هستيم. من از همه‌ي دختران و پسران ايراني خواهش مي‌كنم، هرچه شنيديد بگوييد: دليل قرآني‌اش چيست؟ يا دليل روايي‌اش چيست؟ چون جامعه‌ي ما پر از حرف‌هاي بي‌ربط است. شعارهاي بي‌ربط، خبرهاي بي‌ربط. تهمت‌هاي بي‌ربط. غيبت‌هاي بي‌ربط. تحليل‌هاي سياسي بي‌ربط. اينقدر چيزهايي مي‌گويند كه پايش به هيچ‌جايي بند نيست.
يكوقتي يك شاعري يك شعر گفت، شعرش اين بود. بي‌تو مزرعه آب نخورد. بي‌تو شيشه مي‌ نخورد. گفت: غرض چيست؟ به علما دادند، گفتند: غرض چيست؟ گفتند: والله اين توحيد افعالي است. يعني بدون اراده‌ي خدا هيچ‌كار نمي‌شود كرد. به اداره‌اي‌ها دادند، گفت: رشوه است. تا رشوه نباشد هيچ كاري پيش نمي‌آيد. به بازاري‌ها دادند گفت: پول است. تا پول نباشد هيچ كاري نمي‌شود كرد. دادند به دانشگاه گفتند: مدرك است. مدرك نداشته باشي، هيچ‌جا جايت نيست. هركسي يك تحليلي كرد. رفتند نزد خود شاعر گفتند: اين شعر چه بود گفتي؟ بي‌تو مزرعه آب نخورد! گفت: غرض من بيل است. گفتند خوب آن جمله‌ي بعدش. بي‌تو شيشيه مي نخورد. گفت: غرض من قيف است. ببين طرف بيل و قيف مي‌گويد. مردم هزار و يك تحليل سياسي مي‌كنند. پايش به جايي بند نيست. هركسي عينكي كه گذاشته، عينك سرخ گذاشته، همه‌ي شلغم‌ها را لبو مي‌بيند. عينك سبز گذاشته، همه‌ي كاه‌ها را علف مي‌بيند. «هركسي از ظن خود شد يار من» هركسي در دنياي خيالش است.
حالا، هر خبري را نبايد پخش كرد. تلويزيون و راديو ممكن است يك خبرهايي داشته باشد، به مردم ربطي ندارد. اصلاً شما حق نداري اخبار شخصي خودت را به كسي بگويي. آقا ديشب رفتيم، گوشتمان سوخت. خوب سوخت كه سوخت. به من چه؟ به ما گفتند: در مسجد بگوييد: يك لنگه كفش گم شده است. يك ساك پيدا شده است. به مردم چه؟ مردم دارند نماز مي‌خوانند. ساك كه گم شده برود پيدا كند.
7- حفظ حرمت و قداست مكان‌هاي مذهبي
ما يك جايي بوديم سال تحويل، حالا كار ندارم، امام بود يا امامزاده بود. بلندگوي حرم، حالا جمعيت پر همه سال تحويل خدمت حضرت برسند، دقيقه يكبار بلندگو گفت كه: ضمناً آقايان مواظب جيب‌هاي خودتان باشيد. يك مرتبه همه چنين كردند. آقا سه نفر جيب‌بر سه تا 20 هزار تومان مي‌دزدد. 60 هزار تومان! شما دو سه ميليون آدم را به استرس مي‌اندازي گاهي ما مشكل داريم. لازم نيست كه آدم هرچيزي را اعلام كند. به ما گفتند: در مسجد حق نداري. همه‌ي كارها كه جايش در مسجد نيست. آقا بنده مجرم هستم، شلاّقم بزنيد. بزنيد اما چه كسي گفته: در مسجد شلاّق بزنيد؟ مجرم را در مسجد شلاّق نزنيد. براي اينكه اگر بنده را در مسجد شلاّق زدند، تا نسل دهم من مي‌گويد: من اين مسجد نمي‌روم. پدربزرگ من اينجا شلاّق خورده است. يعني يك خاطره‌ي بدي از مسجد در ذهن مي‌ماند. مجرم را قضاوت كنيد، شلاّقش بزنند. اما چرا در مسجد؟ چرا مسجد را يك محل تلخي براي مردم مي‌كنيد؟ الآن مسجد محل طرد شده است. تا صداي قرآن مي‌آيد، مي‌گويند: چه كسي مرده است! يعني قرآن يعني يكي مرد. اين خيلي بد است.
«لا تَجَسَّسُوا» (حجرات/12) آيه‌ي قرآن است. شما حق نداري تجسس كني. شما من را دوست داري. من هم شما را دوست دارم. من اگرتجسس كنم، عيبي از شما مي‌فهمم. شما هم تجسس كني، عيبي از من مي‌فهمي. وقتي عيب همديگر را فهميديم، آرامشي كه قبلاً نسبت به هم داشتيم، به هم مي‌ريزد. تجسّس حرام است.
«وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَدا» (نور/4) گواهي افرادي را قبول نكن. براي اينكه اينها دروغگو هستند. مي‌آيند گواهي دروغ مي‌گويند. افكار عمومي را به هم مي‌ريزند. «وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَدا» گواهي‌‌اش را دردادگستري قبول نكنيد.
حتي مي‌گويند: اگر يك حاجي دوشنبه مكه آمد. حقش بود سه‌شنبه بيايد، دوشنبه آمد. يك روز زودتر آمد. اسلام مي‌گويد: اين حاجي هم كه زود مكه آمده است، امضايش را قبول نكن. مي‌گوييم: چرا؟ مكه آمده. چه گناهي كرده است؟ مي‌گويد: كسي كه زودتر مكه آمده است، معلوم مي‌شود اسب و شترش را دوانده و خسته كرده است. و كسي كه به حيوان رحم نكند، معلوم مي‌شود رحم به انسان هم نمي‌كند. و امضايش از اعتبار مي‌افتد. حديث داريم حتي در راه مكه بي‌رحمي به حيوان بكني، امضايت در دادگاه از اعتبار مي‌افتد. كفشي كه به پاي شما فشار بياورد، قاضي نبايد پا كند. قاضي اگر كفشش تنگ است قضاوت نكند. براي اينكه فشاري كه به پايش مي‌آيد، ممكن ات اين فشار روي مغزش هم اثر كند در قضاوتش حق قضاوت نكند. حتي داريم اگر قاضي ادرار دارد، قضاوت نكند. چون ادرار پايين در مغز قاضي اثر مي‌كند. ممكن است فشار ادرار در قضاوتش اثر كند. به ما مي‌گويند: نماز مي‌خواني جلويت گل نباشد. ولو گل پارچه‌اي، كار ندارم كه ما محراب درست مي‌كنيم و كار غلطي هم هست. تمام محراب‌هاي كاشي‌كاري غلط است. در هر مسجدي مي‌خواهد باشد. نبايد گفت: در مسجد جمكران است! بسمه تعالي محراب مسجد جمكران هم غلط است. اصل ما دين ما است. ما قرآن داريم و روايات اهل بيت. همه چيز را با قرآن متر مي‌كنيم. اگر طبق قرآن بود، روي چشم! اگر ضد قرآن بود، كنار مي‌گذاريم.
به ما گفتند: روبروي نماز گزار هيچ عكسي نبايد باشد. براي اينكه ممكن است عكس حواس نمازگزار را پرت كند. جلوي در باز نماز نخوان. مي‌آيند مي‌روند حواست پرت مي‌شود. مسجدهايي كه در جاده مي‌سازند بايد يك طوري قبله را تنظيم كنند كه ماشين را كه نگاه مي‌كني، جلويت... اين طراحي‌ها بايد قشنگ باشد.
به ما گفتند: شهادت دو تا عادل، همه‌جا گفتند: دو تا عادل شهادت بدهد. در زنا گفتند: چهار تا عادل چرا؟ چون در زنا مي‌خواهيم دو نفر را شلاّق بزنيم. چون در زنا دو نفري است. چون دو نفر است، مي‌خواهي به دو نفر شلاّق بزني بايد چهار نفر عادل باشد. هركاري دو تا شاهد عادل يعني چه؟ يعني نمي‌شود با يك خبر مردم را گرفت و خواباند و شلاّق زد. با سؤظن، با تجسّس، با شايعه‌ پراكني، با اخباري كه تأييد نشده!
8- دستورات ديني براي امنيت اقتصادي
بزرگترين آيات قرآن آيه‌اي است كه مي‌گويد كه... يك آيه در قرآن داريم، يك صفحه، از اول صفحه شروع مي‌شود آخر صفحه تمام مي‌شود. كدام آيه داريم كه چهارده سطر باشد؟ يك آيه‌ي چهارده سطري؟ آيه‌ي كوچك هم داريم. آيه‌ي كوچك دو حرف، آيه‌ي بزرگ هم يك سطر است. اين بزرگترين آيات قرآن براي اين است كه بايد يك معامله‌اي كه مي‌شود، اسناد تنظيم شود. سند نوشته شود. بنده به شما بدهكار هستم.چه وقت پول بياورم بنويسي. كه چه زماني پول مي‌آوري؟ مبلغ چقدر است؟ اگر سواد نداري يك باسواد بيايد بنويسد. باسواد حق بنويسد. كسي بيايد گواهي بدهد. به كسي گفتند: بيا گواهي بده، ناز نكند. بزرگترين آيات قرآن به خاطر اين است كه استرس‌هاي اقتصادي در تنظيم اسناد ‌‌تجارتي از بين برود.
 قاعده‌ي سوق. در بازار مسلمان‌ها چيزي خريدي حلال است. بگو: نه! من از كجا بفهمم كه اين قصاب درست كشته است؟ از كجا بفهمم كه اين پنير. به تو چه! يعني استرس نداشته باش.
قاعده‌ي يد! من يك چيزي در دستم است كنار خيابان گذاشتم، نگو: از كجا معلوم دزدي نباشد؟ بابا در دست من است، شما بايد بگويي انشاء الله براي خودش است. قاعده‌ي يد يعني نبايد استرس داشته باشي. قاعده‌‌ي سوق در بازار يعني نبايد استرس داشته باشي. من ديشب فكر مي‌كردم. اصلاً نمي‌شود موارد امنيّت را گفت. چون امنيّت يكي و دو تا نيست. اصلاً تمام زندگي ما پايه‌اش براساس اين است كه اعتماد، اطمينان، آرامش، حسن خلق، حسن ظن، آنچه كه متأسفانه روز به روز در جامعه‌ي ما دارد كم مي‌شود. اين امنيّت روحي و اجتماعي است. يك جلسه هم مي‌خواهم راجع به امنيّت نيروي انتظامي صحبت كنم. بحثمان نيم ساعت تمام شد.
خدايا ايماني به ما بده كه در سايه‌ي ايمان به خودت و ايمان به نبوت و امامت، ايماني به ما بده كه در سايه‌ي فهم دين و عمل به دين يك آرامش عالي بر فكر و قلب ما حاكم بفرما. كساني كه دوست دارند، ولوله بياندازند. استرس ايجاد كنند. شك به جامعه وارد كنند، آرامش و آسايش مردم را بگيرند، اگر قابل هستند، هدايت و اگر آنهايي كه استرس به وجود مي‌آورند، آرامش را به هم مي‌زنند، اگر قابل نيستند، جامعه را از وجود آنها پاك كن. جلسه‌ي بعد راجع به نقش امر به معروف و نقش نيروي انتظامي، قواي مسلح، مرزباني، پليس، در اين زمينه صحبت خواهم كرد. انشاء الله.
«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

«سؤالات مسابقه»
1- دژ محكم ايمان، بر اساس روايات چيست؟
1) توحيد
2 ) نبوّت
3) معاد
2- قرآن، در سوره‌ي صاد، زندگي كدام پيامبران را در كنار هم آورده است؟
1) حضرت يونس و حضرت ايوب
2) حضرت سليمان و حضرت يوسف
3) حضرت سليمان و حضرت ايوب
3- آيه 57 سوره‌ي انعام بر چه امري تأكيد مي‌ورزد؟
1) قانون‌گذاري حق اكثريت جامعه است
2) قانون‌گذاري حق دانشمندان است
3) قانون‌گذاري، فقط حق خداست
4- بر اساس قرآن، وظيفه ما در برابر خبر فاسق چيست؟
1) انكار و تذكيب
2) تحقيق و تبيين
3) پذيرش و تصديق
5- اسلام براي ايجاد آرامش و امنيت اقتصادي، چه قواعدي را قرار داده است؟
1) قاعده‌ي سُوق و بازار مسلمين
2) قاعده‌ي يَد و دست مسلمان
3) هر دو مورد
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 17:56  توسط امینه   | 

جواب درسهایی از قرآن

موضوع: قيام امام خميني، پرتوي از نهضت حسيني
تاريخ پخش:  08/11/88

بسم الله الرحمن الرحيم
الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي

عزيزاني كه پاي تلويزيون هستند، در آستانه‌ي دهه‌ي فجر بحث را گوش مي‌دهند. مكاني كه اين برنامه ضبط مي‌شود شكنجه‌گاه شاه است. هزارها نفر آدم بي‌گناه از يك شب تا سي‌و‌چهار ماه با انواع شكنجه‌ها اينجا شكنجه شدند. كساني كه خودشان اينجا بودند و شكنجه شدند، گفتند كسي بوده كه چند شب اينجا بوده و تمام موهايش سفيد شده است. يعني تحت فشار بوده است. يك آيه در قرآن داريم كه درباره قيامت مي‌گويد: «يَجْعَلُ الْوِلْدانَ شيباً» (مزمل/17) يعني جهنم به قدري سخت است كه بچه پير مي‌شود. «الْوِلْدانَ» وَلَد يعني بچه. «شيب» يعني پيرمرد. و از مسئولين نظام، خدا رحمت كند شهيد رجايي، باهنر، بهشتي، مقام معظم رهبري، بسياري از افراد. چقدر دانشجو، چقدر بازاري، حتي بچه‌ي 13 ساله، زن، مرد، به هر حال شكنجه‌گاه مشتركي بود بين شهرباني و ژاندارمري و ارتش و ساواك آن زمان، به هر حال بحث اينجا تهيه شد، و حالا شما دبيرستاني‌هاي عزيز بازديد آمديد، قبل از تولد شما كتك‌هايش را خيلي‌ها خوردند.
1- گراميداشت ياد و خاطره مبارزان پيش از انقلاب
حالا من يك دعا مي‌كنم. خدايا كساني كه در طول تاريخ اذيّت كردند، طرفداران حق را اذيّت كردند و مرده‌اند، بر عذابشان بيفزا. و كساني كه شكنجه شدند و براي حق زجر كشيدند، گفتند، نوشتند، هجرت كردند، كتك خوردند، خون دادند، اسير شدند، زندان رفتند، پول دادند، جان دادند. كساني كه در راه حق گامي برداشتند، زحماتشان را ذخيره‌ي قيامت و اجرشان را چندين برابر بفرما. يك دعا هم به خودمان مي‌كنم. خدايا ما كه روي خون اينها و روي شكنجه‌ي اينها، چون آنها كتك‌هايش را خوردند. نه زمان شاه، از زمان بلال! بلال سخنگوي اسلام بود، بنده هم سخنگوي اسلام هستم. منتهي او كتك مي‌خورد، من پلو مي‌خورم. من و ابوترابي هم‌شاگردي بوديم. او ده سال اسير بود. من ده سال آزاد بودم. ما روي كتك‌ها و خون آنها زندگي مي‌كنيم. خدايا ما رانسبت به شهدا و شكنجه شده‌ها، زندان رفته‌ها، اسير شده‌ها، جانبازان، تمام كساني كه در طول تاريخ زحمت كشيدند،تا اين اسلام را به ما برسانند، ما را نسبت به زحمات آنها خائن قرار نده. پاسدار و محافظ انقلاب و خون شهدا قرار بده.
يك قطره‌اي از خون امام حسين در بدن امام خميني بود. بحث من اين است كه امام خميني پرتويي از نور حسين بود. اين قيام امام حسين را و قيام امام خميني را با هم مقايسه كنيم كه چقدر اينها شباهت دارد. شايد من ده بيست تا شباهت در يادداشت‌هايم آورده‌ام. پس موضوع بحث اين است. قيام امام خميني پرتويي از قيام امام حسين (ع).
2- حركت فرهنگي، نه كودتاي نظامي
حالا يكي اينكه دو تا قيام هر دو فرهنگي بود. يعني كودتا نبود. در كشورهاي ديگر يكبار يك گروه خاصي با اسلحه‌ي خاصي در زمان خاصي يك يورش مي‌كنند، يك مشت مسئولين را مي‌گيرند، چهار تا مراكز حساس را تصاحب مي‌كنند يك كودتايي مي‌شود. قيام قيامِ فرهنگي بود. چون فرهنگ اسلام با فرهنگ طاغوت تضاد داشت. يزيد علناً شراب مي‌خورد. سگي داشت با سگش انس پيدا كرده بود. سگ‌باز بود. ايمان به وحي نداشت. خودش شعر خواند. گفت: «لا خبر جاء و لا وحيٌ نزل» يعني قبر و قيامت و نبّوت و معاد و قرآن را، همه را گفت كشك است. خوب اين يك فرهنگ است. يك فرهنگ هم كه اعتقاد دارد به مبدأ و معاد و همه اينها. قيام فرهنگي بود. پس فرق اينها را بگويم.
1- هردو حركت و قيام فرهنگي بود. نه كودتا!
2- هردو با هجرت و سخنراني شروع شد.
امام حسين (ع) از مدينه به مكه رفتند. از مكه به سمت كوفه آمدند. نرسيده به كوفه در كربلا شهيد شدند. امام هم از ايران به تركيه تبعيد شدند. از تركيه به بغداد، از بغداد به كويت رفتند، از كويت به فرانسه، از فرانسه به ايران. حركت با سخنراني، امام حسين وقتي كربلا مي‌رفت، همينطور كه مي‌رفت به افراد و رؤساي قبيله نامه‌ها مي‌نوشت. من خودم اين را از امام شنيدم. در مسجد اعظم روي منبر فرمود: ديشب يك ساعت خوابيدم. تا صبح به علماي شهرها نامه نوشتم به فرياد اسلام برسيد. و حتي يك روز ايشان دستش را روي منبر مي‌گذارد، واي بر علماي ساكت نجف! واي بر علماي ساكت مشهد! واي بر علماي ساكت تهران! واي بر علماي ساكت قم! يعني همينطور دستش را مي‌زد و فرياد مي‌كشيد. قيام با فرياد شروع شد.
3- مبارزه با طاغوت، بزرگ‌ترين منكر زمان
3- لبه‌ي تيز هر دو رژيم طاغوت بود. امام حسين كه فرمود: من مي‌خواهم امر به معروف كنم، نهي از منكر كنم، نمي‌خواست مثلاً نهي از اين بشود كه آقا سيگار نكش. يا حلقه‌ي طلا بر مرد حرام است، دست نكن. يا خانم موي سرت بيرون باشد گناه است. اينها منكراتي هست كه در خيابان و بيابان وظيفه‌ي همه است. اما امام حسين كه مي‌خواهد زير سم اسب برود و شهيد شود، زن و بچه‌اش شهيد شود بايد يك منكر اصلي را بردارد. منكر اصلي اين بود كه اصلاً وجود رژيم طاغوت منكر است. و لذا امام حسين مي‌گفت: «وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَام‏» يعني اسلام خداحافظ! (بحار الانوار/ج44/ص326) عرب‌ها وقتي وارد مي‌شوند مي‌گويند: سلام عليكم. وقتي هم مي‌خواهند بيرون بروند، مي‌گويند: «سلام عليكم» سخنراني‌ها را ديديد؟ مثلاً آخر نامه مي‌گويد: والسلام! يا آخر سخنراني مي‌گويد: «و السلام عليكم و رحمة الله» اين والسلام يعني خداحافظ! «اسلام سلام» يعني خداحافظ. با اسلام بايد خداحافظي كرد. چرا؟ مي‌گويد: «إِذْ» زيرا  «قَدْ» همانا «بُلِيَتِ» مبتلا شدند. «قَدْ بُلِيَتِ الْأُمَّة» امت اسلامي مبتلا شده، «بِرَاعٍ مِثْلِ يَزِيدَ» (بحار الانوار/ج44/ص326) به يك رهبري مثل يزيد. يعني اگر يزيد رهبر شد بايد با اسلام خداحافظي كرد. اين اسلام نيست. «وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَام‏» اسلام خداحافظ! يعني تو ديگر رفتي. چطور شد كه اسلام محو شد؟ براي اينكه امت اسلامي به رهبري مثل يزيد مبتلا شده است. تازه نگفت يزيد، گفت: مثل يزيد. چرا مي‌گويد: مثل يزيد؟ مي‌خواهد بگويد: در هر زماني، فكر يزيدي، حكومت يزيدي، اخلاق يزيدي،آداب و رسوم يزيدي حاكم شد، همان زمان هركس آنجا هست وظيفه‌اش حسيني است. «مثلِ يَزيد»
امام هم مي‌گفت: شاه بايد برود! يعني اين سخن امام حسين (ع) است. اين هم سخن امام است. در هردو لبه‌ي تيز، «وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَام‏» خيلي خوب است پاي تلويزيون نشستيد يك جمله‌ي عربي حفظ كنيد. ببينيد اسلام را كه مي‌دانيد اسلام است. سلام هم كه مي‌دانيد يعني چه؟ «وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَام‏» يعني اسلام خداحافظ! فقط «ُإِذْ قَدْ بُلِيَت» «بُليَت» هم مي‌فهميد يعني چه؟ چون «بُليَت» يعني ابتلا. مبتلا شد. مي‌گويند: فلاني به مرضي مبتلا شده است. «اُمة» هم كه مي‌دانيد يعني چه؟ امت اسلامي. «راع» يعني رهبر. «مثل يزيد» يزيد هم كه مي‌شناسيد. با اينكه عربي است ولي ‏هفت، هشت مورد را در فارسي هم مي‌گوييم. «وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَام‏» اسلام خداحافظ. چرا؟ امت اسلامي رهبرش مثل يزيد است.
4- در هر دو حركت قاطعيت بود. يعني هركاري كردند كه امام حسين كربلا نرود، بايد برود. آقا زن و بچه دارد. بايد زن و بچه را هم ببرد. امام كه پاريس بود، خيلي از افراد و گروه‌ها رفتند. كه آقا حكومت دست شاه است. ارتش دست شاه است. قلع و قمع مي‌كند. ده هزار تا ده هزار تا ممكن است بكشد. در خيابان‌ها خون جاري مي‌شود. فرمود: شاه بايد برود. آقا شاه باشد، قانون اساسي را عمل كنيم. شاه بايد برود. اين قاطعيت، نزد عموي پيغمبر آمدند، كه به پيغمبر بگو: هرچه مي‌خواهي به تو مي‌دهيم. همسر مي‌خواهي، دختر مي‌خواهي، پول مي‌خواهي، تجارت مي‌خواهي، هرچه مي‌خواهي به تو مي‌دهيم. فرمود: خورشيد را در يك دست من بدهيد. ماه را هم در دست ديگر من، كه دست از هدفم بردارم، برنمي‌دارم. قاطعيت رهبر در هردو بود.
4- دين و شريعت، محور قيام و حركت
5- قيام وظيفه‌ي شرعي بود. آخر بعضي از قيام‌ها عقده‌اي است. قرآن مي‌گويد: كه بعضي‌ها انتقادهايشان عقده‌اي است. انتقاد عقده‌اي يعني ريشه‌ي رواني دارد. اينكه مي‌گويد: بد است، اين چون گرسنه است. شام به او بدهي ديگر هيچ نمي‌گويد. «وَ مِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقات‏» (توبه/58) «يَلمِزُ» همان «وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ» (همزه/1) است. «لُمَزَ» همان «يَلمِزُ» است. «لُمزَ»، «وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ» يعني واي به كسي كه به اين و آن نيش مي‌زند. به كسي نيش نزنيد. «يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقات‏» صدقات يعني زكات. اي پيغمبر بعضي از مردم به تو نيش مي‌زنند، كه زكات را به چه كسي مي‌دهي؟ كجا رفت؟ پول‌ها كجا رفت؟ «فَإِنْ أُعْطُوا مِنْها رَضُوا» (توبه/58) يك خرده زكات به خودش بدهي، راضي مي‌شود. وقتي به او نمي‌دهي عصباني است.
كشورهاي كمونيست هم انقلاب مي‌شود. منتهي آن كشاورز قيام مي‌كند كه زمين را از زمين‌دار بگيرد. كارگر قيام مي‌كند كه كارخانه را از كارفرما بگيرد. ريشه‌ي انقلاب اقتصاد است. يعني كشاورز مي‌خواهد زمين بگيرد. كارگر مي‌خواهد كارخانه بگيرد. سرمايه را بگيرد. امام حسين نمي‌خواست حكومت را بگيرد. گرچه حكومت حق اولياي خداست. خود امام حسين فرمود: حكومت، مجاري امور بايد دست علماي متديّن باشد. در هردو وظيفه‌ي شرعي بود. چون دين مي‌گويد. نه چون عقده دارد. كمبود دارد.
امام فرمود: انقلاب ما انفجار نور بود. انفجار نور بود، نه انفجار اقتصادي! گاهي وقت‌ها يك كسي كانديدا مي‌شود، رأي نمي‌آورد. آنوقت شروع مي‌كند يك روزنامه درست مي‌كند. مصاحبه مي‌كند. چه و چه و چه... چون رأي نياورده است. اگر رأي مي‌آورد اين كارها را نمي‌كرد. گاهي وقت ها يك هيئت حسيني با رييس هيئت دعوايشان مي‌شود مي‌رود انصار الحسين راه مي‌اندازد. اصلاً يك هيئت جديد راه انداخت، چون با آن هيئت قهر كرد، خيلي‌وقت‌ها كه ما دست به كاري مي‌زنيم به خاطر اين است كه ما شكست خورديم، يا هدف‌هايمان غير خدايي است. وظيفه‌ي شرعي بود.
وظيفه‌ي شرعي يعني همه‌ي كارهاي امام حسين روي دين بود. حتي وقتي كربلا آمد، زمين‌هاي كربلا را خريد. گفت: اينجا زمين چه كسي است؟ زمين مردم است؟ من نمي‌خواهم خون من در زمين مردم ريخته شود؟ بعد هم كساني كه زيارت مي‌آيند در زمين غصبي بيايند. امام حسين فرمود: هركدام به مردم بدهكار هستيد، من اصلاً راضي نيستم بمانيد و جزء ياران من باشيد. برويد طلب مردم را بدهيد. از يك ركعت نمازش نگذشت. نه از يك ركعت بلكه از مستحبات نمازش هم نگذشت. ظهر عاشورا امام حسين مستحبات نمازش را هم انجام داد. اذان، اقامه، اول وقت، جماعت، قيام وقتي شرعي است اين است. نبايد بگوييم: حالا مثلاً انقلاب شده است حالا پس ما... ما داريم آدم‌هايي را كه در همين ساختمان شكنجه شدند.
5- پذيرش مسئوليت، بر اساس سابقه و صلاحيت
خوب وقتي وظيفه شرعي شد، ما داشتيم آدم‌هايي را كه در انقلاب سهم بزرگي داشتند. حتي شكنجه، زندان، هجرت، تبعيد، ولي بعد از انقلاب هم سراغ پست نيامدند. آقا وظيفه‌ام بوده، يك حرفي زدم. يك كاري كردم. پولي خرج كردم. جانم را دادم. اما حالا حتماً چون قرائتي مثلاً زندان رفته حتماً هم بايد مثلاً استاندار بشود. حتماً بايد رييس جمهور شود؟ ممكن است كسي براي يك كاري خوب باشد، براي كار ديگر خوب نباشد. اينكه چون من زندان رفتم حتماً هم بايد يك پست به من بدهند. بله اگر لياقت داشت، «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدينَ عَلَى الْقاعِدين‏‏» (نساء/95) اگر دو نفر بودند، يكي زندان رفته و يكي نرفته است، خوب آنكه رفته است اولويت دارد. اما گاهي وقت‌ها زندان رفته و شكنجه هم شده است، اما حوصله ندارد. سعه‌ي صدر ندارد. سلامتي، سنّش، روحياتش به درد مديريت نمي‌خورد. نبايد بگوييم. حالا يك چيزي به ايشان بدهيد. بالاخره ايشان يك كتكي خورده است. حتماً يك پستي به ايشان بدهيد. انصافش اين است كه بايد در وقتي كه مثل هم هستند، زندان رفته‌ها، شكنجه شده‌ها اولويت دارند. چون صاحب انقلاب آنها هستند. اما انصاف هم اين نيست كه بگوييم: هركس زندان رفته پس مسئول مملكتي باشد. يعني از آنطرف نيست. اگر افراد مثل هم بودند، زندان رفته و نرفته از نظر علم، تقوا، سواد، حوصله، سلامتي، مديريت، اگر كمالاتشان يك طور بود، «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدينَ» مجاهدين، آنهايي كه شكنجه شدند، اولويت دارند. اما اگر يك طور نبود، اينجا وظيفه‌ي شرعي... يك خاطره بگويم. شايد هم گفته باشم نمي‌دانم. ديگر حالا سي سال است در تلويزيون هستم. من احتمال مي‌دهم بعضي از حرف‌هايم تكراري باشد. طوري هم نيست. حالا اين خاطره را همه كه نشنيده‌اند. لااقل قبل از تولد شما بوده است. نسل نو نشنيده است.
امام جمعه‌ي شهركرد حضرت آقاي ناصري مي‌گفت: من اعلاميه‌‌هاي امام خميني را زمان طاغوت مكه بردم، پخش كنم. پليس سعودي ما را گرفت و دو سال زندان بوديم. بعد از دو سال كه آزاد شديم، نجف آمديم. به امام گفتيم: ما مي‌خواهيم داماد شويم. اگر زحمت نيست شما يك وامي به ما بدهيد. امام پرسيد چند وقته؟ گفت: شش ماه. ده هزار تومان داد. حالا ده هزار تومان را مي‌شد آن زمان با آن داماد شد. مي‌گفت: ده هزار تومان داد. هنوز شش ماه نشده، امام پيغام داد كه چند روز ديگر سر شش ماه است. پولت را درست كن! يعني با كسي رودروايسي نداريم. چون شما دو سال زندان رفتيد، حالا من وام به شما بدهم. حالا چون دو سال زندان رفتي، تو را داماد كنم. ببينيد براي خدا زندان رفتي. اجرت با خداست! خود امام جمعه مي‌گفت. مي‌گفت: من دو سال به خاطر اعلاميه‌هاي امام خميني زندان بودم. امام نگذاشت شش ماه شود پيغام بدهد. قبل از شش ماه پيغام داد، پولت را درست كن.
اينها دين است كه اينطور مي‌كند. كه حالا چون من هستم، حتماً بايد پسر عمويم باشد. حتماً بايد برادر خانمم باشد. حتماً بايد شوهرخاله‌ام باشد. اينها بي‌ديني است. كه جايي كه من مسئول شدم، اينها كه دور من هستند، نور چشمي‌ها باشند. گاهي هم يك كسي كه مسئول مي‌شود اصلاً ميني‌بوسي همه را عوض مي‌كند. فكر مي‌كند تمام اينهايي كه قبلاً بودند، همه جنايتكار هستند. يعني با ميني‌بوس عزل مي‌شوند با ميني‌بوس... اينها شرعي نيست. اينها خطي و سياسي و عقده‌اي و غير الهي است. بله يكي يكي بايد آدم‌ها را سنجيد.
خدمت امام گفتند: آقا بعضي‌ها با شخص شما مخالف هستند. ضد ولايت فقيه هستند. فرمود: نه! ممكن است يك كسي نظري داشته باشد. به من نقدي داشته باشد. اين ضد ولايت فقيه نيست.
6- وفاداري ياران امام حسين(عليه‌السلام) تا پاي جان
6- عزيزترين يارانشان را فدا كردند. امام حسين عزيزتر از علي‌اصغر، علي اكبر، امام خميني هم چه عزيزاني را داد. مطهري ثمره‌ي عمر امام بود. هفتاد و دو تن اينها عزيزان بودند. ياران هر دو با وفا بودند. در اين ساختماني كه مي‌بينيد خيلي‌ها شلاّق خوردند و ذرّه‌اي عقب‌نشيني نكردند. امام حسين شب عاشورا فرمود: هركس مي‌خواهد برود، برود. من بيعتم را برداشتم. گفتند: تو را رها كنيم. نه امام حسين را رها كردند. نه امام خميني را رها كردند. هر دو عزيزانشان را از دست دادند. هر دو ياران با وفا داشتند. ياران هر دو از اقشار مختلف بودند. در كربلا از اين هفتاد و دو تن يكي ترك بود. سياه‌پوست بود. فارس بود. عرب بود. پير بود. بچه بود. جوان بود. نوجوان بود. زن بود. يعني هفتاد و دو تن امام حسين از اقشار مختلف بودند. امام خميني هم يارانش اينجا در همين‌جا چند هزار نفر كه شكنجه شدند، اسامي‌اش با فلز نوشته شده است و به ديوار اينجا حكاكي شده است. يعني پيچ و مهره شده است. چند هزار نفر هستند. چند هزار نفر هستند؟ بيش از هشت هزار نفر شكنجه شدند، در اين پنج سال آخر! چون اينجا سال 51 راه افتاد. از 51 تا 57 شش سال است. در شش سال غير از زندان‌هاي ديگر و جاهاي ديگر، يكوقتي هم كه اينجا تخريب شد، يك چند جاي ديگر اطراف تهران گرفتند، شكنجه‌ها را آنجا انجام مي‌دادند. آن‌هايي كه اينجا بوده‌اند در اين چند سال هشت هزار نفر بوده است. اين هشت هزار نفر گروه زيادشان دانشجو بوده‌اند. گروه زيادشان بازاري بودند. جمع زيادي از آنها طلبه بودند. از اقشار مختلف، امام حسين يارانش مختلف بود.
7- شهادت‌طلبي، اصلاً آنهايي كه كربلا آمدند، آمدند كه شهيد شوند. آنهايي كه اقدام مي‌كردند آنطور نبود كه بگويند: نفهميديم. مي‌دانستند كه عاقبت اين سخنراني چه مي‌شود. حالا گير نكردند، نكردند. چون اينها دست از هيچ‌كس برنمي‌داشتند. با توجه، با علم، با عنايت، آخر ببينيد يكوقت يك كسي يك چيزي را مي‌گويد، خبر ندارد كه بعدش چه مي‌شود. مي‌گويد: والله گفتيم. اگر مي‌دانستيم شكنجه هست، نمي‌گفتيم. نه مي‌دانستند كه بعد از اين سخنراني، بعد از اين امضاي نامه، بعد از اين موضع‌گيري به كجا كشيده مي‌شود. ولي با پاي خودشان آمدند.
7- حفظ آثار مبارزان و شهيدان براي نسل‌هاي آينده
8- افشاگري، چقدر كتاب براي قيام امام حسين نوشته شد و چقدر كتاب الآن همين‌جا كتاب‌هاي زيادي براي شخصيت‌ها نوشته شده است. مثلاً براي مرحوم آيت‌الله صدوقي، آيت‌الله دستغيب، بهشتي، چمران، رجايي، بسياري افراد را كتاب‌هاي قطور يعني تمام نامه هايي كه ساواك رد و بدل كرده است، با شكنجه‌ها با همه... يعني براي خيلي‌ها اصلاً يك كتاب شده است. الآن هم بنياد شهيد يك چنين كاري كرده است. من بازديد رفتم. ديدم مثلاً يك قفسه گذاشته است. آنچه مربوط به شهيد باهنر است. آنچه مربوط به شهيد هاشمي‌نژاد است. آنچه مربوط به فلان استاد دانشگاه است. آنچه مربوط به، يعني براي هركدام آثار خاصي و بايد اينها را حفظ كرد. اسناد را بايد نگه داشت.
براي امام صادق مهمان آمد. امام صادق به مهمانش گفت: مي‌خواهي پيراهن اميرالمؤمنين را بياورم؟ همان پيراهني كه اميرالمؤمنين پوشيده بود و مسجد كوفه رفت و ضربت خورد. و خون مغزش روي لباسش ريخت. مي‌خواهي پيراهن خوني را بياورم؟ گفت: بياور. يعني معلوم مي‌شود امام صادق پيراهن را حفظ كرده است. يعني ميراث فرهنگي بايد حفظ شود. قرآن كه مي‌گويد: «سيرُوا فِي الْأَرْض‏» برويد بگرديد، پس بايد ساختمان‌هاي پادشاه‌ها حفظ شود. كه برويم ببينيم و عبرت بگيريم. نبايد بگوييم: براي شاه است، خراب كنيم. حتي قرآن مي‌گويد كه: «وَ إِنَّها لَبِسَبيلٍ مُقيمٍ» (حجر/76) مخروبه هاي قوم لوط جلوي راه شما است، برويد ببينيد. اينكه قرآن شش بار در قرآن گفته: «سيروا» يعني برويد بگرديد. يكجايي هم مي‌گويد: «أَ فَلَمْ يَسيرُوا» نرفتي بگردي؟ توبيخ مي‌كند. اين پيداست كه اين ميراث فرهنگي و آثار را بايد ديد. حالا خوشبختانه اينجا گفتند: روزي پانصد تا بازديد كننده دارد. گاهي هم بيشتر! اينها را آدم بيايد ببيند كه منفعل شود. كه آقاي قرائتي هنر نكردي مطالعه مي‌كني و حرف مي‌زني. كتك‌هايش را بلال خورد. تو به پلوهايش رسيدي. بيايند اينهايي كه سر پست دعوايشان مي‌شود. اينهايي كه سر اينكه حالا يك تخم مرغ گران مي‌شود، دري وري مي‌گويند. نمي‌دانم يك چيز جزئي مي‌شود، به هركس دلشان مي‌خواهد فحش مي‌دهند، بيايند ببينند چه افرادي چطور شكنجه شدند و دست برنداشتند. ديدن اينجا عبرت است. موزه‌ي عبرت كلمه‌ي خوبي است. عبرت مي‌دانيد يعني چه؟ عبرت از عبور است. شما مي‌گويي: از كوچه عبور كردم. عبور كن يعني ببين رد شو. يعني اينجا را ديدي؟ وقتي ديدي رد شو. ببين وظيفه‌ي تو چيست؟ نايست. نايست! به آيه هم كه آيه مي‌گويند، يعني نشانه است. آيه‌ي قرآن يعني خواندي، حالا درست را بگير برو. در جاده‌ها كه علامت هست، پاي علامت كه نمي‌نشينيد، علامت را مي‌بينيد و مي‌گذريد. ببينيم و از تاريخ به خودمان عبور كنيم.
در هر دو افشاگري بود. كتاب‌هايي كه براي امام حسين نوشتند. تمام كارهاي ريز كربلا ثبت شده است. بايد اينها ثبت شود. اصلاً امام حسين بچه‌هايش را كربلا برد، كه با چشم‌هايشان فيلم‌برداري كنند و با گوش‌هايشان هم نوار بگيرند. وقتي به اين بچه‌ها مي‌گفتند: آقازاده تو هم كربلا بودي؟ گفت: بله! چه ديدي؟ آنچه ديده بود و شنيده بود نقل مي‌كرد. اينكه به ما گفتند: روضه‌ي كربلا را زياد بخوانيد، به خاطر اين كه اين تاريخ بايد بماند. تاريخ كربلا بايد بماند.
من خانه‌ي يك شخصي رفتم صد جلد كتاب براي كربلا نوشته بود. باور نكردم. چهل، پنجاه جلدش چاپ شده بود. گفتم: كربلا صد جلد كتاب دارد. گفت: نه خود كربلا نه! آنچه مربوط به كربلا است. مثلاً تمام حسينيه‌ها، مثلاً سبزوار چند تا حسينيه دارد؟ كدام محله حسينيه‌اش چند متر است؟ چطور، چطور، چطور. آنچه مربوط به انقلاب است بايد مو به مو ثبت شود. يكوقتي اينها مي‌ماند. اي كاش عربستان سعودي عقلش مي رسيد، خانه‌ي پيغمبر را حفظ مي‌كرد. كه اينهايي كه مكه و مدينه مي‌رفتند، ببينند فاطمه‌ي زهرا كجا زندگي مي‌كرده است. پيغمبر كجا زندگي مي‌كرده است؟ آنوقت مقايسه كنند خانه‌ي پيغمبر را... كمونيست‌ها اينكار را كردند ولي سعودي‌ها عقلشان نرسيده است.
من كره‌ي شمالي رفتم. ديدم خانه‌ي كيم ايل سونگ را حفظ كردند. يك خانه‌ي ساده در يكي از اين روستاها، كه بگويد: رهبر كره‌ي شمالي در اين خانه زندگي مي‌كرده است. آثار رسول الله را بايد حفظ كرد. آثار را بايد حفظ كرد. الآن انگشتر سليمان حفظ شده است. نزد امام زمان است. عصاي موسي حفظ شده است. نزد امام زمان است. آن صندوقي كه موسي را در آن گذاشتند، در رودخانه گذاشتند. آن صندوق را يهودي‌ها حفظ مي‌كردند. حفظ آثار، حفظ دست خط‌ها، حتي حفظ بعضي عكس‌ها، پريروز مجمع جهاني اهل بيت يك عكسي را به ما نشان داد، عكس قبرستان بقيع آن زماني كه وهابي‌ها خراب نكرده بودند. يعني گنبد و بارگاه داشته است. قبرستان بقيع خرابه نبوده است. چهار تا امام، يكجا مرقدي داشتند. تقريباً هم مثل اينجا بود. منتهي يك سوء استفاده هم كردند. آن زماني كه وهابي‌ها قبرستان بقيع را خراب كردند، مردم ايران در خيابان ريختند، حسين حسين كنند. رضاشاه لعنتي يك عكسي گرفت. فرستاد اروپا كه مردم ايران در خيابان ريختند كه ما احمدشاه را نمي‌خواهيم، رضاشاه را مي‌خواهيم. يعني گاهي هم از اين سوء استفاده هم مي‌كنند.
9- انگيزه‌ي هر دو اصلاح امت بود. هر دو هفتاد و دو تن داشتند. هم انقلاب ما هفتاد و دو تن داشت، حزب جمهوري! هم شهداي اُحد هفتاد و دو تن داشتند. در هر دو خون بر شمشير پيروز بود. و هر دو حركت هم نظامي بود. ولي حركت نظامي همراه با عرفان و دعا. يعني امام حسين هم شمشير داشت. هم دعاي عرفه داشت. اصحاب امام حسين شب عاشورا هم شمشير تيز مي‌كردند، هم نماز شب مي‌خواندند. بچه‌هاي بسيجي ما، بچه‌ها رزمنده‌ي ما، هم اهل دعا بودند. هم اهل رزم! اينها خصوصيات فرهنگي قيام امام حسين و امام خميني بود.
8- الگوگيري مبارزات از قيام امام خميني
پس مي‌شود گفت: قطراتي از خون امام حسين در بدن امام بود، الآن هم در دنيا همينطور است. تمام كشورها هسته‌هاي مقاومتش از ما ياد گرفتند. يعني ما را ديدند و خودشان ياد گرفتند. يعني ما ام‌القري سياست دنيا شديم. ممكن است سعودي قرآن در كشورها پخش كند و مسجد هم بسازد. سعودي خيلي خرج مي‌كند. بخشي از پول نفتش براي تبليغ وهابي‌ها است. اما بالاخره دل مردم مسلمان، سنّي و شيعه با ما است. يعني الآن محبوب‌ترين فرد عرب و عجم و شيعه و سنّي محبوب‌ترين فرد سيد حسن نصر الله است.
خدايا از فكر امام، از ياران امام، از اخلاص امام، از عرفان امام، از عشق امام، از عشق به امامي كه ياران امام حسين داشتند، هرچه به اصحاب امام حسين دادي، پرتوي آن را به ما هم مرحمت بفرما. خدايا به وفاي ابوالفضل و اصحاب امام حسين ما را نسبت به اسلام و انقلاب وفادار قرار بده. روح بزرگي به ما بده كه مسائل جزئي ما را از اصل دين و از اصل انقلاب جدا نكند. البته تعريف ما از انقلاب معنايش اين نيست كه همه‌ي مردم عادل هستند. اين را بگويم. ما وقتي گفتيم: شاه رفت و امام آمد، معنايش اين نيست كه همه‌ي مردم عادل هستند. هنوز ظالم داريم. فاسد داريم. دروغگو داريم. رشوه‌گير داريم. دزد داريم. فساد داريم. عيب هست.
منتهي يك مثلي را من براي شما قبلاً هم زدم. در يك ماشيني كه سوار مي‌شوي دو تا چيز سالم باشد كافي است. يكي ماشين سالم باشد، يكي راننده! اگر ديدي ماشين سالم است راننده سالم است، شما سوار مي شوي. ديگر نمي‌گويي: آقا اين چه ماشيني است؟ اين كه سيگار مي‌كشد دهانش بوي سيگار مي‌دهد. اين هم كه سير خورده است. او هم كه پياز خورده است. او هم كه پوست پرتقال پرت مي‌كند. او هم كه پوست تخمه پرت مي‌كند. اَه.... بيا! ماشينت كه سالم است. راننده هم سالم است. بله مسافرها، ممكن است هر مسافري يك دسته گلي آب بدهد. اما اگر سوار نشويم، ماشين‌هاي ديگر يا ماشينش خراب است يا راننده‌اش. ماشين ما اسلام است. راننده‌ي ما امام است. راننده‌ي ما مقام معظم رهبري است. ماشين و راننده كه سالم هستند. حالا يك شهردار خلاف كرد. يك امام جمعه خلاف كرد. يك آخوند، يك كت و شلواري، يك دانشجو، يك استاد دانشگاه، يك حزب، يك هيئت، بعضي افراد دسته‌گل آب بدهند خرابي بعضي افراد ربطي به ماشين و راننده ندارد و ما هم اگر سوار نشويم، ماشين‌هاي ديگر يا ماشين‌شان گير دارد. يا راننده‌شان مست است. لااقل زنده باد خودمان كه ماشين و راننده‌مان خوب است. مسافرها دسته‌گل آب مي‌دهند. عيب مسافرها معنايش اين نيست كه ما از ماشين پياده شويم. خدايا ما را از ماشين انقلاب پياده نكن.       
«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

«سؤالات مسابقه»
1- از نظر امام خميني، بزرگ‌ترين منكر چه بود؟
1) رژيم طاغوتي شاه
2 ) بي‌حجابي و فساد و فحشاء
3) بي‌سوادي و عقب ماندگي جامعه
2- هدف امام خميني از قيام عليه شاه چه بود؟
1) به دست گرفتن حكومت
2) شهادت در راه خدا
3) انجام وظيفه‌ي شرعي
3- آيه 95 سوره‌ي نساء بر چه امري تأكيد مي‌ورزد؟
1) برابري همه‌ي افراد جامعه
2) برتري مجاهدان بر ديگران
3) سپردن مسئوليت‌ها به مجاهدان
4- پيام عاشورا و كربلا را چه كساني به جهانيان رساندند؟
1) مورّخان و راويان دشمن
2) مجاهدان و مبارزان ميدان
3) زنان و فرزندان اسير دشمن
5- ياران امام حسين(عليه‌السلام) در شب عاشورا به چه كاري مشغول بودند؟
1) نماز و نيايش
2) آماده كردن سلاح
3) هر دو مورد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 12:36  توسط امینه   |